اپ هیپنوتیزم
فیک بود
قسمت۴
پاستور.
ب-بله!!
پس خیلی
پررویی، هان…؟
چه بامزه.
اپ هیپنوتیزم فیک
بود! - ترجمه اختصاصی
سایت سرراست
آییا ریس، یکی از
اعضای درمانگاه
تلهٔ دروغگوها،
فقط با توانایی طبیعی
درمانش، بهعنوان شفاگر
کلاس اس شناخته میشه.
با شخصیت مهربون
و روابط اجتماعی
خاصش، همه
دوستش دارن.
کارهای معمولش
مثل کمک به خیریه و
داوطلبی هم نشون میده
شخصیت عالیای داره.
علاوه بر اینکه
پولداره و ظاهر گرم
و خواهرانهای داره،
بزرگترین
نقطهقوتش اینه که…
آییا ریس~
الان با هم غذا
بخوریم؟
امروز یه قرار
کاری دارم، یه روز
دیگه با هم غذا
بخوریم~
چشم هر کسی رو که از
کنارش رد میشه شکار
میکنه!!! با بدن (افق
رویداد) گونهاش که
هیچوقت ولت نمیکنه،
یادداشت مترجم: افق رویداد همون لبهٔ سیاهچالهست
که اگه ازش رد بشی، دیگه نقطهٔ بازگشت نداری.
همهٔ اعضای گیلد
تلهٔ دروغگوها آرزو
دارن تو اون درههای
خوشبختی بغل بشن.
شاید سایز اچ
باشه؟ چون اچ
یعنی خوشحال.
و آییا
ریس-سسی…
تو پاستوری،
درسته؟
اگه مشکلی نداری،
میتونم اینجا بشینم و
با تو غذا بخورم؟
تنها کسی تو تلهٔ
دروغگوها که اول از
همه به من نزدیک شد.
کیرتوش…!!
دوربین
مداربسته اونجا
بود؟!
یعنی صحنهٔ
سقوط یه کلاس اس
از همون اول چون
ضبط شده، خراب
شده…!
نه من… من این
کارو فقط چون دلم
میخواست نکردم…!
آ-آییا
ریس-سسی…!
اولش چه
بهونهای به آییا
ریس-سسی
بگم؟؟
ب-ببخشید!!!
حالت خوبه،
پاستور؟
…هان؟
اسکار ریت بود
که مجبورت کرد این کارو
بکنی، درسته؟
…اون میخواد از
این بهعنوان بهونهای
برای اذیت و آزارت
استفاده کنه…
مگه بهت نگفتم
اگه اسکار ریت اذیتت
میکنه، بهم بگو…؟
حتی اگه سرپرست
مستقیمت نیستم، تو با اینکه
سختی میکشی، همینجا
موندی، درسته؟
هم-همونطور که
انتظار میرفت… از آییا
ریس-سسی…!! ممنون
که متوجه شدی…!
ممنون، اسکار!
رفتار همیشگیت
جونم رو نجات داد!!!
پاستور~
ب-بله…؟
امیدوارم پاستور
دیگه سختی نکشه…
چون برای من،
پاستور از هر کس
دیگهای عزیزتره…
برای همین… هیچی
رو از من پنهون نکن
من فیلم دوربین
مداربسته رو پاک میکنم
که هیچ نگرانیای نباشه.
ب-باشه…
همهچیز الان خوبه…
ولی آییا ریس-سسی…
اون… سینههاش…
داره اونها
رو به یه جای خیلی
خطرناک میماله!
چون قدش
کوتاهه، داره همون پایین
بغلم میکنه…!
اگه اینطوری
بماله…!
اگه اینجا
سیخ بشه، آبروم رفته.
پاستوووور!!!!!
درسته، آروم باش
پاستور. مدیتیشن…!
قلهٔ کوه
۲….۳…..۵…..۶….. فکر
کن که ته دل کوهی.
انرژیای که
تو دانتیانت داری رو
آروم تو کل بدنت
پخش کن…
صورت،
پوچیست…
پوچی، صورته…
حالا هیجان
آروم آروم فروکش
میکنه و وارد حالت
آرامش میشی…
فکر کنم
تبرت افتاد، آقای
هیزمشکن~؟
چرا اومدی
اینجا؟؟؟
ولی من هیچی
ننداختم!؟
هوم~ هیچی
ننداختی…؟
چه مرد
دروغگویی~
پس اون
جای تبر که
روی بدنمه
چطور
توضیحش
میدی~؟
آآآآآه!!!!
آییا ریس-سسی!!
یه کار فوری
دارم!! باید برم..!
باید فرار کنم…
بله…؟ ب-به
روی چشم…
خداحافظ...
هاه…
اسکار ریت…
اون
کصکش…
چرا اون کصکش
اول از همه میخواد
باهاش لاس بزنه…؟
ما بین کلاس
اسها از قبل توافق
کردیم که پاستور رو بین
خودمون تقسیم
کنیم،
آییا ریس
اسکار
ریت
اون مدام میگه
دوستشه و اول از همه
باهاش بازی میکنه، اون
کصکش حیلهگر…
پاستور… من
میخواستم اول من
بگیرمش….
پاستور…
پاستور…
اسکار ریت…
پاستور
مال منه!!
اِهِک!
خدایا… چه
به سر خودم اومد…
کسی نشنید، نه؟
اول با یه ترمیم
شروع میکنم…
ولی بهخاطر
اون اسکار ریت
دیوونه…
یه فرصت پیدا کردم که
با پاستور ملاقات کنم…
فعلاً… این اتاق
دوربین مداربسته رو
مهر و موم میکنم.
چون هنوز پر
از گرمای پاستور
و بوی اونه...
اِ.. اِئونگ…
نباید اینجا این
کارو بکنم…
هونگ… این
دستهایی که پاستور
رو لمس کرد…
آه… انگار
یه چیزی زیر
نافم داره سفت
کشیده میشه…
الان که اینجا نیست،
کافی نیست….
هاااه
هونگ..
یهکم بیشتر…
بیشتر…
با این دستهایی
که پاستور رو لمس
کرد…. بوی بدن
پاستور رو میکشم…
آآآ
هااه
پاستور..
هوم..
بوی پاستور وقتی
قبلاً بغلش کردم…
هاااه
خودم بغلش
کردم که بوش تو
کل بدنم بمونه…
بوی پنبهای
که پاستور
معمولاً داره…
هااه
فقط از بوش احساس
میکنم دارم میسوزم…
خیلی شیرین…
سرم رو گیج
میکنه…
هااه…
پاستور…
پاستور…
ترسیدم… اون حس
سوزش چی بود…؟
وقتی پاستور قبلاً
از تواناییش استفاده کرد،
جرقههای برقی دورش بود؟
… ولی
اون برق الان…
تحریکم کرد…
و عجیب اینکه
خوشم میاد…
بوی پاستور و…
ردهای برقی که
تحریکم میکنن…
ب-با اینها…
فکر کنم… دارم
ارضا میشم…
ها
آآ آه
هه
ب-بار اولمه… فراموش
نمیکنم… این تحریک…
حتی اگه چیز
مشابهی باشه… باید ازش
بپرسم، درسته؟
پاستور…
من تو رو «مال
خودم» میکنم…
هههههه….
اگه یهکم دیر
میرسیدم، حتماً یه اتفاقی
میافتاد…!
ولی آییا ریس-سسی راست
میگه. دیگه نذاریم اینور
و اونور کشیده بشیم.
باید این
ماجرا رو با اسکار ریت
تموم کنم…
هی!
پاستور!!!!!
کصکش! منو
لخت کردی بعد قبل
اینکه نمایش شروع بشه
فرار کردی!! میدونی چقدر
منتظر موندم…
…نه اون، چطور
جرات کردی تو راهرو با من
لاس بزنی! منو کشیدی تو
انبار ولی بعد فرار کردی!!
داره حرفاش
رو قاطی میکنه!!
نفسهای تندش
باعث میشه سینههاش
بالا و پایین بره.
حتماً خودش رو
پاک کرده بود، ولی الان
دوباره خیس شده.
اسکار ریت…
با این وضع، حتی اگه
اون اپ هیپنوتیزم
تقلبی باشه یا نه…
داری با کل بدنت به
من سیگنال میدی که
مشکلی نداری، نه؟
پ-پاستور…؟
چ-چیکار داری
میکنی…؟
اپ هیپنوتیزم تقلبیه؟
اگه اینطوره، پس من
کاملتر ازش استفاده
میکنم، اسکار ریت!!
ادامه دارد...سرراست
مرجع اختصاصی داستان
های سکسی تصویری