







روی ارزونترین و دورافتادهترین
زمین این کشور…
یه کارخونه
ساخته شد.
اینم از مدیریت تولید شرکت
بست وود، یه شرکت گند…
یعنی، یه شرکت کوچیک…
بست وود
این شرکت معتقده فقط
کسایی که به هم اعتماد
ندارن قرارداد مینویسن.
هااه… چرا
نمیتونست بفرستتم
یه شهر…؟
مرگ بر
این ولایت… باورم
نمیشه باید یه سال
اینجا باشم.
یه زندگی بدون هیچ
پیشرفتی، که فقط
باید تحملش کنی…
خب، این زندگی منه.
فکر میکردم بعد از
تموم شدن این بیماری،
یه آدم آزاد میشم.
چه مرگم شده؟
اوه، سلام!
دهو!
امروز میخوای همینجا وقت
بکشی و از کار در بری؟
سگ. کارت رو
تموم کردی؟
نه. خسته شدم،
زدم بیرون.
ای آشغال… تو هم
ویروس «سیآیدی»
گرفتی؟
میری رو مخ
رئیسخانم.
رئیسخانمِ
جنده؟ اون
وقتی بگم…
ببخشیددد!
آره، خب. هاهاها.
معلومه فقط داره ازت
فرار میکنه، چون قیافت
مثل مریضای سیآیدیه.
داداش، سیآیدی مال
خیلی وقت پیشه.
اصلاً تو تا حالا
مریض سیآیدی
ندیدی؟
قیافهشون
کاملاً عادیه.
تو قبلاً یکی
رو دیدی؟
مگه وقتی
ویروس بگیری،
مسئولین
میبرنت؟
شنیدم مریضای سیآیدی
آب دهنشون راه میافته
و چرتوپرت میگن…
اوه… تو تا
حالا یکی رو ندیدی،
ها؟ آب دهنشون راه
نمیافته.
اون قسمت
چرتوپرت گفتنش…
فقط اینجوریه که انگار
نمیدونن چی دارن
میگن.
ویروس
باعث افت شناخت
میشه.
واسه
همینه راحت
چیزای چرتوپرت رو
باور میکنن.
یعنی چی؟
آدمواری حرف بزن، بچه.
اون یارو یادت
هست؟
پیرمرده که قبلاً
تو ساختمونسازی کار
میکرد؟ یه روز رفت پیش
رئیسخانم و گفت…
دستمزد یه روزمو
میدم! بذار
عوضش بکنمت!
بعد هم ممههای
گندش رو چنگ زد!
چیکص! هاهاهاهاها!
اینو میگن مرد! هاها!
رئیسخانم شروع کرد جیغ
کشیدن و پلیس خبر کرد.
غوغایی شد.
خب پیرمرده
دستگیر شد؟
نه، شکایت نکرد،
چون رئیس بزرگ گفت
بیخیالش شن.
ولی اخراج
شد. فرداش زنش اومد،
یه راست به رئیسخانم
نگاه کرد و گفت…
جنده
«آره، ممههات
گندهست!»
«منم دلم
میخواد دستشون
بزنم! بیخیالش شو،
باشه؟» هاها!
کهکهکهکه. بامزه بود.
آره، و معلوم
شد…
اون دوتا اینجوری
رفتار کردن چون
ویروس گرفته بودن.
هنوز نفهمیدم این ویروس
چجوری کار میکنه.
ها؟! همینجوری
قطع کرد؟
نگو تو هم ویروس
گرفتی، داداش.
مریضای سیآیدی
سختشونه بفهمن…
برو گوه بخور.
هاهاها.
من هیچوقت همچین
ویروسی نمیگیرم.
ولی… طرز فکر
این آدما…
غذا!!!
پیپی!!!
ممه!!!
حتی اگه بگی فردا دنیا به
آخر میرسه، باورت میکنن.
خیلی سادهست.
فکر میکنی اگه سیآیدی
بگیریم اخراجمون میکنن؟
میگن دیگه
باید با ویروس
زندگی کنیم.
احتمالاً اگه
کسی رو که ویروس داره
کلاهبرداری کنی یا بیدلیل
بهخاطرش اخراجش کنی،
تنبیه میشی.
تچ… اگه رئیسخانمِ
جنده ویروس داشت،
میخواستم بکنمش.
ها؟ فکر میکردم شما دوتا با
هم میگردین. جدا شدین؟
چه گوهی
داری میگی؟
فکر میکردم
عمداً اذیتت میکنه
که کسی نفهمه.
یا چرا خودت
مال نمیکنیش،
داداش؟ کهکه.
این یکی
کجا رفت؟
ازش خوشت میآد؟
راستشو بگو. ممههاش
بهترین نیست؟
اصلاً معلوم
نیست، شاید وقتی کیرت
تو کونش باشه، تبدیل
به بره بشه.
اوه، گوه بخور. صرف
اینکه ممه داری، نمیشه
گفت زنی . تازه، دهنش
هم فقط فحش بلده.
هر دختری رو که
دیدی نکن. ممکنه
مریض بشی.
واو. ولی اگه میدونستم هر
غلطی بکنم اخراج نمیشم،
سعی میکردم بکنمش.
کی گفته من با دو تا احمق
مثل شما میخوابم؟
شما خنگا فقط بلدین
خیالپردازی گنده بکنین.
اصلاً وسط ساعت کاری
اینجا چه گوهی میخورین؟
خانم کیم.
چی شد اومدی
اینجا؟
باید
بهم زنگ
میزدی.
فاک… باید
برگردم سر کار…
هی.
زنگ بزنم؟
شوخی میکنی؟
آقای دهو لی،
مگه نگفتم حتی وقتی
داری دستشویی میری
هم باید جواب تلفنم
رو بدی؟
یا تو هم یه
سگ ولگردی؟
نه، خانم.
هااه… دوباره
شروع کرد.
این جنده که تا منو میبینه
شروع میکنه به غر زدن…
معاون مدیر این
کارخونه ولایتی،
آیونگ لی.
گفتم به سگ غذا بده.
چرا اینجا مثل وقت
غذا خوردنت وایسادی؟
چون کارت رو
انجام ندادی، یکی از
محصولات خراب شد!
فکر میکردم چون دختر
کارخونهای خوشگلیه، سادهست.
تو چه فرقی با
سگ داری؟
مگه نگفتم باید خط
تولید رو نظارت کنی؟
چند بار باید تکرار کنم؟
یه جنده خبیثه که یه
ماهه داره بهم غر میزنه.
تمام روزش
فقط گشتن
تو اینترنته.
منم که کار
اونم دارم انجام
میدم…
تازه.
با انگشت
زد.
تو.
برگردون.
ادکلنمو.
مگه من
گفتم؟
پولم هنوز برنگشته!
مطمئنی پسش دادی؟ ها؟
چرا به من میگه چیزی که
خودش خریده رو برگردونم…
مگه دست و پا نداره؟
اگه نمیخوای
ازشون استفاده کنی،
میخوای برای همیشه
خلاصشون کنم؟
این چه نگاهیه؟ میخوای
اون چشمات رو دربیارم؟
از اون آدمای رقتانگیزیه که تو
این دهات از قدرتش سوءاستفاده
میکنه، یه قدرتطلب کلاسیک.
عصبانی شدی،
آشغال؟
نه، خانم.
شکایت رو از
قیافت میخونم.
درست لبخند بزن.
از وقتی
فهمیده من دارم
چاپلوسیش میکنم
که اخراج نشم…
انگار داره ازم استفاده
میکنه که هر وقت عصبانیه
سرم خالی کنه. واقعاً حرصم
میده، ولی دارم تلاش
میکنم نشون ندم…
چرا دارم به این احمق یاد
میدم کارش رو چجوری
انجام بده…؟ هااه…
منم که
باید همه زحمتا رو
بکشم…
ممنون از همه چیز.
اصلاً بلدی از مغزت
استفاده کنی؟
مطمئن نیستم.
وقتی حقوق گرفتی،
باید پسانداز کنی.
چون با اینکه یه احمق
گند هستی، همونقدر
بقیه پول میگیری.
برگرد سر کار. تو راه
برگشت لیوانمو بشور
و پرش کن قهوه.
چشم، خانم.
این زندگی حتی برای
یه سگ هم گنده؟
باورم نمیشه یه جنده که
میآد سر کار آنلاین خرید
میکنه، سرپرست من باشه.
اگه منِ قبلی بودم،
همینجوری میکردمش و یه
صبح تصادفی ولش میکردم.
حتماً فکر میکنه چون تحملش
میکنم، یه تیغهپنبهام.
هااه… فقط باید تحمل کنم.
اگه فقط یه سال اینجا دووم
بیارم، همه قرضام صاف میشه.
فقط ۱۱ ماه
مونده…
گوه!!! فقط یه
ماه گذشته؟!
مرگ
بر این پیرمرد
خسیس…
گفت میدم،
پس چرا یهو همهشو
نمیده؟
چی بود؟ یه سال
مثل آدم زندگی کن؟
عمو، خواهش میکنم…
به برادرزادهت کمک کن.
اگه اینجوری برم،
منو میکشن…!
بیرونیها میخوان بندازم
تو یه ون و ببرنم یه جایی.
جدی میگم!
بیرون منتظرن!
فقط ده… نه،
بیست هزار…!
دهو، مطمئنی؟
بله!!!
اگه پول بدی، حتماً
پسش میدم…
نه، اون نه.
مطمئنی… میتونی
قمار رو بذاری کنار؟
اگه یه سال قمار
رو بذاری کنار و قول
بدی دیگه هیچوقت
دردسر درست نکنی…
یه سال دیگه قرضاتو
صاف میکنم. چطوره؟
فکر میکنی میتونی؟
بله، قربان!!!
میتونم!!!
دیگه هیچوقت
قمار نمیکنم!
اگه دیگه پام به قمارخونه
برسه، به زندگیم پایان میدم!
خیلی خب.
نشونم
بده کی هستی.
مثل بابات نباش.
باورم نمیشه منو با بابام
مقایسه کرد… لعنتی.
اون حرومزاده چون رو اسب
شرط میبست ورشکستمون
کرد، بعد خودشو دار زد.
ها؟
بازی نردبون حمله
تبریک!
بلههه
آره بابا!!! بردم!!!
بهار
این دیگه دیوونهست. سه بار پشت سر
هم درست زدم. پس اگه یه بار دیگه
هم درست بزنم، دو برابر میگیرم؟
لعنتی…! عمو!!! برادرزادهت،
دهو لی، این پولو چند برابر میکنه
و خودش قرضاشو صاف میکنه!
چیکار کنم؟ همون
صد دلار رو بزنم؟
ولی اگه درست
بزنم دو برابر میشه. برم
هزار دلار بزنم؟
تو اصلاً هزار
دلار نداری.
من که ریسک نمیکنم،
همون صد دلار رو میزنم!
همینم اگه درست بزنم
دویست دلار میشه.
اووف!!! لعنتی!!! باید
هزار دلار میزدم!
میتونستم دو هزار دلار ببرم!
الان هزار و نهصد دلار ضرر کردم!
اووف. کی وسط این
شانسِ پشتسرهم
وقتمو تلف میکنه؟
حرومزاده.
حالیت میکنم.
هی!
کجایی—
بله خانم کیم!
دارم میام! بله،
قهوه رو گرفتم—
میخوام یه برد بزرگ بزنم
و قبل از اینکه یه سال اینجا
بپوسم، از اینجا بزنم بیرون.
چرا از این لیوان بیکلاس
استفاده میکنه؟ قهوه که در هر
حال سرد میشه. همون لیوان
کاغذی رو استفاده کنه بهتره.
فکر کردی این لیوانو
برات میشورم؟
هر چی جلوت
گذاشتن بخور،
حرومزاده.
فقط برای
کارمندای دفتر
هوم؟ دهو؟ داری از
آبسردکن استفاده میکنی؟
ولی این مال
کارمندای دفتره.
حسابداره. هر وقت میبینمش
کل روزم شانس میآره.
آه، آبسردکن محل آب
گرم نمیده، برای همینه.
که اینطور. باید
درستش کنی.
نمیدونم امروز
چه چیزای شانسی
برام اتفاق میافته.
داری برای آیونگ
کار میکنی؟
آه، بله…
آه، آیونگ… اون خیلی
دوست داره یکی از ما
بشه، کارمندای دفتر.
آه، اوم… مگه ما یهو کارمند
دفتر میشیم اگه از آبسردکن
اینجا استفاده کنیم؟
اون حتماً
عاشق دفتره.
باید یه فرقی باشه.
کسی
که بیرون کار
میکنه…
با کسی که
داخل کار میکنه
یکی نیست.
ولی طوری میگی که انگار
ما فرقی نداریم. هاها.
خب، موفق
باشی تو کارت.
تو هم.
فقط برای
کارمندای
دفتر
فوو… کاش سرپرست منم
مثل اون خوشبرخورد بود.
ولی چرا اینقدر
بهم برخورد…؟
هوم… ولی با لبخند
گنده داشت باهام حرف
میزد. فکر نمیکنم چیز
بدی گفته باشه.
چرا اینقدر
دیر کردی؟
قهوه
درست کردی
یا چی؟
آبسردکن درست
کار نمیکرد، برای
همین دیر کردم.
ها؟ قهوه چه
ربطی به آب داره؟
خجالت نمیکشی
همینطوری وقت
تلف میکردی؟
چی؟ راجع به چی
حرف میزنی؟
مثل همیشه قهوه رو ریختم
و آب گرم اضافه کردم…
این چه مرگش شده؟
قبلاً هم
آب گرم اضافه
میکردی؟
چرا اینقدر
به خراب کردن
نوشیدنی من افتخار
میکنی؟
چرا نباید
به قهوه آب اضافه
کرد؟
چرا باید آب اضافه کرد؟
اصلاً چرا تو داری به
نوشیدنی من دست میزنی؟
حالا رسیده به جایی
که الکی گیر میده؟
دعوا میخواد، هان؟
هااه…
حالا داری چیز الکی
میسازی که منو مثل
کلفتت رفتار بدی؟
چیز الکی
میسازم؟
خنگ
هستی؟
به نوشابه
هم آب اضافه
میکنی؟
چی…؟
حتی خجالت
هم نمیکشی که به
نوشیدنی من دست زدی.
مادرت اینطوری یادت داده؟
امروز واقعاً داره
از حد میگذره.
فوو…
بیخیال شو…
آه، راستی. مادرت
مرده، مگه نه؟
یادت نره…
من یه سگم…
من آدم نیستم…
پس حتماً بابات
اینطوری یادت داده.
عصبانی نشو… وگرنه
پولو از دست میدی.
آه، این یادم انداخت.
باباتم مرده، هان؟
حرومزاده، نمیفهمی کِی
باید جلوی خودتو بگیری؟!
آه… گندش بزنن…
کارم تمومه.
«حرومزاده…؟»
همین الان زدیم؟
اووف… میخواد
پلیس خبر کنه؟
هااه… اینجا دوربین مداربسته
هست… گندش بزنن…
توان از دست دادن این
کارو ندارم. چیکار کنم؟!
باید زانو بزنم و
التماس کنم!
آه… هاها! اوم…
اون پشهٔ زمستونی
جدید بود…!
شنیدم میتونن آدمو بکشن!
داشتم سعی میکردم
اون پشه رو بگیرم…!
خیلی
شرمندهام!
چرت و پرت چی
میگی، احمق؟!
کی این مزخرفو
باور میکنه؟! چرا یه چیز
بهتر به ذهنت نرسید…؟!
عجب
حرومزادهای…
میتونن آدمو
بکشن…؟
چی؟
هی، باید زودتر
بهم میگفتی.
اووف…
پیرهنم کثیف
شد.
پشه رو
گرفتی، نه؟ باید
اون پشهها رو
بکشیم.
ی-یعنی چی؟! واقعاً
پشهٔ سمی وجود داره؟
صبر کن… حتی
اگه هم باشه… من
محکم زدم تو لپش…
غذا!!!
پیپی!!!
ممه!!!
حتی اگه بگی فردا دنیا به
آخر میرسه، باورت میکنن.
ها…؟ اون ویروس گرفته؟
هی، یه چیزی
بیار پاک کنم.
شاید نه…؟ عادی
به نظر میرسه.
نه… داشت گیر
میداد که به قهوهش
آب اضافه کردم…
الانم رفتارش
عجیبه.
اگه واقعاً ویروس گرفته باشه…
خانم کیم! رفت
بین پاهات!!!
چ-چی؟! کجا؟!
رفت زیر دامنت! پاهاتو باز
کن! برات میگیرمش!!!
میبینی؟ میبینی؟
زود باش بگیرش!
آه، نمیبینمش! بیشتر
باز کن تا پیداش کنم!
هاه…!
نگاش کن…
چیکار میکنی؟!
زود باش بگیرش!!!
این حرومزاده ویروس
گرفته. کهکهکه.
برنده!
قسمت اول
سایت سرراست تقدیم میکند
وووور
وووور
برد!
موفقیت
تپ
آه
ده چپتر دیگه کردت بهت میگم
داداش کیر کردی تو قولت؟
کصخل اون پولو اصلا
نداشتی چطور ضرر کردی
الان نرید بهش؟
خب داشتی گوه
میخوردی دیگه کصکش
sarrast.com
sarrast.com