میخواد حموم
رو تمیز کنه؟
Sarrast.com
حوله باید
بوی منی بده. حالا
چیکار کنم؟!
مترجم :Godrax
تپتپ
نمیتونم بذارم سالی
اون حولهای رو که
باهاش جق زدم ببینه!
چیکار
کنم؟
Sarrast.com
پیداش کردم!
خیلی وقته حموم
رو تمیز نکردم.
از کجا شروع کنم؟
فکر کنم اول برم
سراغ لباسها.
هان؟ فکر کنم این
بو رو میشناسم.
سالی!
بذار
بهجاش من حموم رو
تمیز کنم!
م-مشکلی نیست!
حتماً خستهای. برو
یه کم استراحت کن.
اشکالی نداره. قرارمون
این بود که همهی کارای
خونه رو من بکنم…
در عوض اینکه
بذاری پیشت بمونم.
بذارم پیشم بمونی؟
وقتی ما یه خانوادهایم، چطور
میتونی این حرف رو بزنی؟
واقعاً برام
مهم نیست.
تو هم حتماً از بس به من
آموزش دادی خستهای.
ا-اگه تو میگی… پس
به خودت میسپارمش
حتماً! اینجا رو مثل
دستهگل تمیز میکنم!
زیاد به خودت فشار
نیار و زود بخواب.
باشه، شببخیر.
نزدیک بود لو برم.
سالی حتماً شوکه میشد…
اگه میفهمید بعد از اون
رابطه، رفتم تنهایی جق زدم.
میدونم اسمش رو
گذاشت آموزش جنسی…
ولی فقط سکس بود، نه؟
من فقط به جاش
آموزش جنسی دادم.
تاپتاپ
آخرش ارضا شدم، ولی
دست خودم نبود.
این نمیتونست
سکس باشه!
Sarrast.com
اصلا خوابم نبرد انقد
که فکرم درگیر بود... جاش
هنوز خوابه یعنی؟
صبحبخیر، سالی!
هان؟ زود بیدار
شدی، جاش.
Sarrast.com
آره. سرحال بودم، برای همین
قشنگ زود بیدار شدم.
پس جاش هیچ مشکلی
برای خوابیدن نداشت،
در حالی که
من نمیتونستم بخوابم، چون
خیلی چیزا داشتم که بهشون
فکر کنم.
چی گفتی؟ نشنیدم.
فقط داشتم با
خودم حرف میزدم.
برای یه صبحونه ساده
چه بساطی راه انداختی.
زود بیدار شدم،
برای همین گفتم یه غذای حسابی
برات بپزم که ازت تشکر کرده باشم.
از من تشکر
کنی؟ برای چی؟
حتماً از بس دیشب بهم
آموزش دادی خسته شدی،
برای همین فکر کردم یه
غذای حسابی لازم داری تا…
ل-لازم نبود اینقدر
به خودت زحمت بدی.
من فقط دارم وظیفهم رو
بهعنوان مادرت انجام میدم!
وظیفهت؟
ببخشید!
یه چیزی رو تقریباً یادم رفته بود،
ولی من الان رژیم دارم!
رژیم؟
ولی دیروز
خیلی هم خوب غذا
خوردی.
از امروز شروع شد.
من باید برم سر کار،
پس تو هم
غذات رو تموم کن و آماده
شو بری مدرسه.
چی؟ ولی من امروز تا
بعدازظهر کلاس ندارم…
من صبحها
کلاس ندارم،
و تو هم بعدازظهر
کارت شروع میشه.
چرا اینقدر
زود داره برای کار
آماده میشه؟
هومم…
سالی الان چهش
شده بود؟
با عجله
رفت، در حالی
که کارش تا بعدازظهر
شروع نمیشه.
عجیبه، نه؟
دیروز اینقدر
ذوق داشت.
ممم!
هااا!
شق
شق کردن
فقط با فکر کردن به
دیشب کیرم سفت شد.
نگاه
نمیخوام مثل
دیروز جق بزنم.
سامانتا
در حال تماس…
ازش میپرسم
که میتونیم سکس
تلفنی داشته باشیم…
مثل اون روزی که داشتیم.
رررینگ
بیخیال! اون فقط
وقتی بهم نیاز
داره زنگ میزنه…
و همیشه
به تماسهام
جواب نمیده!
اینجور لباسهای
لختی الان مُده؟
همهٔ بیکینیهاشون
خیلی لخته.
شاید اصلاً بهجای
بیکینی، لباس زیرن.
بهش نشون بدم
الان چی پوشیدم؟
آها، بهم زنگ زد.
نمیدونستم، چون
دیروز گوشیم رو
بیصدا کرده بودم.
یه فکری به سرم زد.
Sarrast.com
رررینگ
باز تماس تصویری؟
همونطور که گفتم، اون فقط
وقتی بخواد بهم زنگ میزنه.
سلام. ببخشید، یادم رفته
بود گوشیم سایلنته.
الان دارم میرم
مایو بخرم.
ای… این مایوئه؟ مطمئنی
لباس زیر نیست؟
Sarrast.com
دقیقاً خودمم
همین فکر رو کردم.
ببین چطور تو کُسم فرو میره.
پ… پشتش چه شکلیه؟
پشت؟ میخوای کونم رو ببینی؟
چی؟
هیهی،
اینقدر دلت میخواد
ببینیش؟
نظرت چیه؟ خوشگله، نه؟
سوراخهام رو میبینی؟
این تحریکت میکنه؟
آره، خیلی خوب
میبینمشون!
خیلی داغ و سکسی
بهنظر میرسی!
مگه بهت نگفتم
از اینکه اینجوری حاشیه
میری خوشم نمیاد؟
کیرم داره میترکه!
خوبه! بهعنوان
جایزه، با همین بیکینی باهات
سکس میکنم.
خب؟ پایهای؟
ادامه دارد
قسمت 26
بازگشت نامادری
داستان های سکسی
تصویری بیشتر
در Sarrast.com