لعنتی…
چی از جونم میخواد…؟
نه… معلومه،
واسهٔ دیشبه.
میدونستم آخرش
همین میشه.
داری گوش میدی…؟
ها…؟
چی میگفتی؟
چطور جرئت میکنی
حواست پرت باشه؟!
همونطور
که گفتم…
به کسی دربارهٔ
دیشب گفتی؟!
چندش! با اون
همه کاری که با من
کردی، چطور اومدی
مدرسه؟!
رو داری، ها!
برو بیرون!
گم شو! بمیر!
وای!
چ-چیکار میکنی…؟
واسهٔ عذرخواهی
دیر شده…
خفه شو…
یادت رفته خودت
شروعش کردی…؟
خودت
منو تحریک
کردی!
تو منو
باکرهٔ بازنده
صدا زدی!
ی-یعنی اجازه نداری
این کارو بکنی!
هی، بچهها؟
شما
دوتا تموم
شدین؟
دارین دعوا
میکنین…؟
هوم؟
نمیدونم چه خبره
ولی حدس میزنم
تقصیر دنیله.
زود باش عذرخواهی
کن، احمق!
اخ! تقصیر
من نیست!
ترجمه اختصاصی
سایت سرراست
سارا بودی، نه؟
میتونم ببرمش؟
آره…
ببخشید وقتت
رو گرفتم.
اون دنیل
نیست…؟
مگه اون
گوشهنشین
نیست؟
چه خبره…؟
چرا پیش سارا
نشسته…؟
به کسی
نگو!
سرراست تقدیم میکند.
داری جلب توجه
میکنی. گم شو.
ها؟ نمیدونم
چی میگی.
و مگه میذارم از جلوی
چشمم دور بشی که بری به
کسی دربارهٔ دیشب بگی.
چقدر رو اعصابه…
یه قدم هم
تکون نمیخورم!
به خاطر اون
همه دارن نگاهم
میکنن…!
سارا! میتونم
بغلت بشینم؟
آره!
همیشه یه
عده دورشن…
ولی هیچکس
نمیدونه واقعاً
چه شکلیه…
یه گوشهنشین
منحرف و خوره…
ولی بیشتر
از اون…
اون خیلی
نزدیکه…
فقط باید تا آخر
کلاس تحمل کنم…
همینو فکر
میکردم.
هوپ!
صبر کن…
سارا! کجا میری؟
امشب میای
مهمونی ما، نه؟
هاها…
الان یهکم سرم
شلوغه…
یه کاری
دارم…
اخ…
بله…!
این طعمش
چقدر چندشه…
زبونش شکسته؟
طعم پرتقال از
همه بهتره…
مگه نمیدونه؟
آه! نزدیک بود
گیر بیفتم…!
تمام روزه داره
دنبالم میکنه!
ای واای!
اگه حرفی
داری، همینجا
بگو.
و دیگه دنبالم
راه نیفت.
چ-چی میگی؟! من
دنبالت نیستم…!
دروغ نگو!
اینقدر تابلو
بودی، احمق!
چقدر رو
مخی…
آخه چرا دنبالم
میکنی؟
چ-چطور بذارم بری وقتی
ممکنه به کسی بگی؟!
نمیگم!
به کسی
نمیگم!
مگه میخوام
همه بفهمن
باکرگیم رو یکی
مثل تو گرفت!
اخ…
خفه شو!
خفه شو!
چطور
بهت اعتماد
کنم؟!
همین دیشب
مثل دیوونهها
منو میکردی!
چطور بهت اعتماد
کنم؟! تو یه دروغگوی
درشتی! گولت
رو نمیخورم!
خ-خب
اون…
چون خودت
شروعش
کردی!
و حتی
همین الان…
منو کشوندی
یه جای خلوت
و دنج…
ها…؟
میدونم…
چون میخوای دوباره با
من این کارو بکنی، نه؟!
چه مرگت شده؟
این احمق…
تمام روز یه کلمه با
بقیه حرف نزدی…
ولی الان
منو کشوندی
اینجا…! خیلی
مشکوکه!
خودت دنبالم
اومدی تو این اتاق…
چرا منو نبردی
یه جای روشنتر
با آدم بیشتر؟!
اینجا داد میزنه
«بیا یه بار دیگه
سکس بکنیم»!
کلاس درس واسهٔ
درسه، ای جندهٔ دیوونه.
به خودت بیا—
ب-باشه! هر
چی تو بگی!
معلومه نمیتونم
جلوی وسواس هوا
بودنت رو بگیرم!
اول تو اتاق خودم
منو کردی…
و حالا میخوای
اینجا تو مدرسه هم بکنی
و منو بردهٔ کوچولوی خودت
کنی، نه؟!
این داره چی میگه؟!
ادامه دارد...ترجمه
اختصاصی سایت سرراست
سرراست بزرگترین مرجع اختصاصی
داستان های سکسی تصویری