به کسی نگو! (بدون سانسور) قسمت ۲ از ۲۱۶ صفحه
مهمان · قسمت ۱ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱ صفحه‌ی ۱۲ صفحه‌ی ۱۳ صفحه‌ی ۱۴ صفحه‌ی ۱۵ صفحه‌ی ۱۶
سارا هان…؟
تو اینجا زندگی
می‌کنی…؟
هاها… دنیل…
و-وای، چه سورپرایزی!
تو رو اینجا می‌بینم…!
ت-ترسوندی
منو! هاها…!
داشتم فکر می‌کردم این
چه سر و صداییه… هاها…
خدای
من! این دیگه
چیه؟!
آدرس رو اشتباه
فرستادن؟! باید
جمعش کنم!
به‌هرحال… داره دیر
می‌شه، بهتره بری…
ش-شب بخیر. فردا
مدرسه می‌بینمت.
ها…؟
صبر کن!
آی!
باز داری در می‌ری؟
عجب تصادفی!
همین‌طوری بهت
برخوردم؟
بالاخره گرفتمت.
چرا با هم
حرف نزنیم…؟
سارا.
به کسی
نگو!
سرراست تقدیم میکند.
اِ… دنیل؟
چی…
داری چیکار
می‌کنی…؟
ولم کن!
ج-جرأت داری
همین‌طوری سرزده
بیای خونهٔ من؟!
این تجاوز
به حریمه!
من به خاطر یه نفر
کل شبو بیدار بودم..‌
ولی تو اینجا…
بعد از اینکه یه چرت‌وپرت از
ویکی‌پدیا فرستادی، پیام‌های
منو نادیده گرفتی…
و داشتی خوش می‌گذروندی.
چقدر خوشحالم
که می‌بینمت.
هاها…
فکر کنم یه
سوءتفاهمی پیش
اومده…
امروز یه
کار فوری پیش
اومد…
می‌خواستم بهت پیام
بدم…! قسم می‌خورم!
کار فوری…؟
یعنی این‌جور
چیزا می‌خوندی؟
ا-این‌ها مال
من نیستن…
اِ… اینا… اِ…
واقعاً داره این
اتفاق می‌افته؟
فکرشو بکن، سارا هان از
اول همسایهٔ من بوده.
ولی این دیگه
چیه…؟
این‌جا خیلی
به‌هم‌ریخته‌ست.
بوش هم گرفته…
و زمین هم
چسبناکه…!
و…
انکار کرد که این
کتابا مال خودشه…
ولی قفسهٔ کتابش
پره از همینا!
سارا هان…
ستارهٔ درخشان مدرسهٔ ما…
همیشه فکر می‌کردم خیلی
مرتب‌تر از این حرفاست…
ولی…
تو یه آشغال‌دونی
به‌تمام معنی هستی.
هاها…
معلومه که
نه!
فقط این روزا
یه‌کم سرم شلوغ
بوده، وقت نکردم
تمیز کنم…
بابت
تکلیف هم
ببخشید…
خیلی
درگیر بودم…
هاها…
درگیر بودی…؟
مطمئنی
فقط داشتی
نادیده‌ام می‌گرفتی
و ازم سوءاستفاده
می‌کردی…
چون فکر
می‌کردی یه بازندهٔ
گوشه‌گیرم؟
ها…؟
می‌دونم تو و دوستات
دربارهٔ من چی فکر می‌کنید.
حداقل دفعهٔ بعد یه‌جوری
حرف بزنید که من نشنوم.
من اصلاً قصد
نداشتم…
راستی منظورت از
آدرس اشتباه چیه؟
اسم و آدرس خودت روشه.
همیشه کلی
از اینا تو راهرو بود.
هر وقت تونستی
ببرشون تو.
راستی، همهٔ اون
بسته‌های بیرون پر
از همین کتابان؟
ها…؟
راستی،
دیوارهای این‌جا خیلی
نازکن، همه‌چیزو
می‌شنوم.
هااا…؟
یه ماه تموم… هر
کاری این‌جا می‌کردی
می‌شنیدم…
پس بهتره یه
هدفون برای خودت
بگیری…
راستی… ها؟
وای!
بیرون…
چی؟
بیرون!
ها؟!
داری گریه
می‌کنی…؟
نه!
ولی… می‌خوای بری به
همهٔ مدرسه بگی، نه؟!
چرا باید بگم…؟
دروغگو!
می‌دونم می‌گی!
می‌خوای
ازم انتقام بگیری، چون
مسخره‌ام کردی و تکلیف
رو انجام ندادی…
می‌خوای به همه بگی
امروز چی دیدی…!
اَه… بمیری، ای
حروم‌زادهٔ چشم‌چرون.
همه احتمالاً
همینو می‌گن…
این‌جا که
دبستان نیست…
خ-خفه شو! این برای
آدمای محبوبی مثل
من خیلی مهمه!
وای… خودت خودتو
محبوب صدا زدن
که خیلی ضایعه.
آی! ت-تو چی
می‌دونی؟! ای بازنده!
هاا… عمداً یه جای
دور از مدرسه پیدا کردم
که این اتفاق نیفته…
پس چرا
داره این بلا
سرم میاد؟!
راستش منم یه‌جورایی
درکت می‌کنم…
به‌هرحال!
این‌ور و اون‌ور
رو نگاه نکن و
ی-یا…
نکنه می‌خوای منو
باج‌گیری کنی
و یه کاری باهام
بکنی…؟!
کیااا!
چقدر شلوغی
می‌کنی.
فکر کردی منم دلم می‌خواد
تو این طویله بمونم؟
اَه…
ط-طویله…؟
حتی اگه نگم
هم می‌رم.
ولی فقط وقتی
تکلیف رو تموم کردی.
هااا؟!
علاقه‌های عجیب‌وغریبت
برام مهم نیست…
چیزی که مهمه اینه
که دارم کل این تکلیف
رو تنهایی انجام می‌دم.
تا وقتی
هر چی لازمه رو
تموم نکنی…
یه وجب
هم از این‌جا تکون
نمی‌خورم.
هاها…
ب-باشه…!
انجامش
می‌دم… پس
برو.
خفه شو. می‌دونم
باز می‌خوای در بری.
شرط می‌بندم
همین الانم وسط یه
کار احمقانه بودی.
وقتی من
داشتم مثل سگ
برای تکلیف کار
می‌کردم.
پس حالا
نوبت توئه
که—
ل-لطفاً عمیق‌تر
بکنش…
ممم!
باز این؟!
ای-اینو خاموش کن!
هوم؟
خجالت می‌کشی؟
فکر می‌کردم چقدر
سخت و ترسناکی.
اَه…؟!
مگه پسرا همیشه این‌جور
چیزا نگاه نمی‌کنن؟
فکر می‌کردم اصلاً چیز
بامزه‌ای توی تو نیست…
ولی فکرشو نمی‌کردم از
یه چیز به این مسخره‌ای
مثل گوجه سرخ بشی.
ظاهرش که
نشون نمی‌ده…
ولی حتماً باکره‌ای!
چ-چی؟!
منظورت چیه—
یعنی منطقیه! تو دیگه
آخرش یه بازندهٔ تنهایی.
و راست
می‌گی! من همیشه
این چیزا رو می‌خونم
و نگاه می‌کنم!
خب که
چی؟
هاها! من از چی می‌ترسیدم؟
برو! برو به همهٔ مدرسه بگو!
ولی
نمی‌دونم کسی
باورت می‌کنه یا
نه! هاها!
چقدر غم‌انگیز! تو واقعاً
غم‌انگیز و تنهایی!
توی تکلیف
کمکت می‌کنم، چون
خیلی دلم برات می‌سوزه و
چون آدم خوبیم!
حالا برو
تو اتاقت منتظر
بمون!
عمراً.
باید با چشمای خودم
ببینم داری روی تکلیف کار
می‌کنی. حالا بشین.
اَه…! بس کن!
گفتم نمی‌خوام!
گفتم انجامش می‌دم!
حالا برو بیرون!
چقدر دستور می‌دی!
اول سرزده می‌ری تو اتاق
یه دختر، حالا هم حتی
بهم اعتماد نداری؟!
واسه همینه که
همه ازت متنفرن! چقدر رو
اعصاب و چندشی!
واسه
همینه
که باکره‌ای و
بازنده!
بسه…
هان؟
باشه. قبول
دارم که باکره‌ام
و بازنده.
ولی تو چی؟ تو
تجربه داری؟
د-داری از چی
حرف می‌زنی…؟
فقط یه‌کم
فکر کن…
وگرنه چرا هر شب تو
اتاقت قفل می‌کنی و همین
چیزا رو نگاه می‌کنی؟
انقدر سفارش دادی
که راهروها پر شد.
به نظر
من…
تو فقط
شبیه یه معتاد
پورنوی دوبعدی و
خنگولی.
دقیقاً مثل من،
تو هم باک—
هاهاها!
داری از چی
حرف می‌زنی؟!
حرف خودتو
می‌شنوی؟!
ر-واقعاً فکر می‌کنی
ما هم‌سطحیم؟!
جدی؟!
پس بذار ازت بپرسم.
تو چقدر تجربه داری؟
من…؟
من خیلی زیاد!
اگه تعداد کسایی
که باهاشون بودم رو
بچینی… یه استادیوم
کامل پر می‌شه.
این دیگه
چه وضعیه؟ تو
ستارهٔ پورنو چیزی
هستی…؟
فقط بگو
چند نفر.
ب-بس کن دیگه ازم می‌پرسی!
مطمئنم حداقل ۵۰ برابر تو هست!
ها… واسه همینه که
از حرف زدن با پسرای
بی‌تجربه بدم میاد.
می‌دونی ۵۰ ضرب در
صفر می‌شه صفر، احمق.
ها…؟
ب-به
هر حال!
هرچی. من از این‌جا
تکون نمی‌خورم تا
تکلیفتو شروع کنی!
شروع
کن.
چطور
جرئت می‌کنی…
د-داری منو نادیده
می‌گیری…؟
هاا… انجامش
می‌دم، باشه؟!
خوبه…
یه‌کم بیشتر
همکاری کن.
این تا فردا
صبح تحویله.
هومف! ولی من از اون
آدمایی نیستم که هر چی
بهش بگن گوش کنه…
پس اگه منو تحریک
کنی انجامش می‌دم!
چ-چی؟
یعنی من
نمی‌ذارم یه بازندهٔ
باکره بهم دستور
بده!
چرا بذارم وقتی
انقدر بی‌عرضه‌ای که
حتی نمی‌تونی صحنهٔ سکس
کاراکترای دوبعدی رو
ببینی و سرخ نشی؟!
من حرف یه پسری که حتی
نمی‌تونه مثل یه مرد واقعی به یه
دختر نگاه کنه رو گوش نمی‌دم!
ای-این…
عمداً این کارو می‌کنه
چون ضعف منو می‌دونه…
نمی‌تونم…
مگه نه؟ معلومه که نمی‌تونی!
حالا زودتر برگرد تو
غار کوچولوت، بازنده!
فقط چون یه‌کم از ما
باهوش‌تره داره بهمون
فخر می‌فروشه.
عجب
بازنده‌ایه.
بمیر، ای حرومزادهٔ
مردم‌گریز.
می‌دونی
چیه؟
انجامش می‌دم.
برات مهم نیست
چطور انجامش
بدم، مگه نه؟
اصلاً فکر نمی‌کردم
انجامش بدی! حالا برگرد—
هه؟
چی گفتی؟
گفتم انجامش می‌دم…
بعدش تو روی تکلیف
کار می‌کنی، مگه نه؟
ص-صبر
کن…!
می‌خوای
چیکار
کنی؟!
همون کاری که
خودت گفتی.
ها…؟!
می‌خوام
تحریکت کنم.
ای-این اصلاً نقشهٔ من نبود!
خودت شروعش
کردی…
هه…؟
فکر نمی‌کردم
آخرش من نادیده
گرفته بشم…
حتی
توسط ملکهٔ خنگ
مدرسه.
بذار جور دیگه بگم… یه
دختر بی‌فکر که وسواس
سکس دوبعدی داره.
آی…
فکر می‌کنی
من مسخره‌ام؟!
همون‌طور که خودت
گفتی، من باکره‌ام.
ص-صبر
کن… کیییااا؟!
آخ… این
دیگه چیه؟
ولی سعی می‌کنم راضیت
کنم… نه. نهایت تلاشمو
می‌کنم که نابودت کنم.
و-واقعاً به
چی خوردم…؟
تو فقط یه دختری با یه
بدن که ازش برای دستکاری
مردا استفاده می‌کنی…
باز کن، سارا.
ای-این
دیگه چیه؟!
ادامه دارد...سرراست بزرگترین مرجع
اختصاصی داستان های سکسی تصویری
سرراست بزرگترین مرجع اختصاصی
داستان های سکسی تصویری
پایان

قسمت ۲ تمام شد

بدون حساب، امروز ۲ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
به روز هستی

قسمت بعد ۲۲ ساعت بعد

فردا ۱۴:۰۰

وارد شو تا قسمت بعد را خبرت کنیم

این قسمت را دوست داشتی؟

۴ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟۸ نفر حسشان را گفته‌اند
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها
برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی به کسی نگو! (بدون سانسور)
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت