تخت دوطبقه قسمت ۹ از ۹۳۰ صفحه
مهمان · قسمت ۱ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱ صفحه‌ی ۱۲ صفحه‌ی ۱۳ صفحه‌ی ۱۴ صفحه‌ی ۱۵ صفحه‌ی ۱۶ صفحه‌ی ۱۷ صفحه‌ی ۱۸ صفحه‌ی ۱۹ صفحه‌ی ۲۰ صفحه‌ی ۲۱ صفحه‌ی ۲۲ صفحه‌ی ۲۳ صفحه‌ی ۲۴ صفحه‌ی ۲۵ صفحه‌ی ۲۶ صفحه‌ی ۲۷ صفحه‌ی ۲۸ صفحه‌ی ۲۹ صفحه‌ی ۳۰
مم؟!
آخ… می‌سو…!!
دیگه نمی‌تونم نگه دارم،
دارم ارضا می‌شم…!!
حروم‌زاده…!
داره تو گلوم فروش
می‌کنه…!!
ممم…!!
هومف…!!
شُرّ
هاا…
تخت دوطبقه
قسمت ۰۹
ها… ماساژ…
خیلی حال داد…!!
ها… ها… حروم‌زاده…
کی گفت می‌تونی این‌طوری
کله‌م رو بگیری…؟
سرفه
غُر…
هان؟ ولی اول خودت
تا ته فروش کردی…
این که دلیل نمی‌شه
تو هم این کارو بکنی!
چطور جرأتش
رو داری…
آه… اگه یه‌کم
بیشتر نگهش می‌داشتی،
می‌ذاشتم بذاریش تو.
می‌سو…!!
می‌تونم… دوباره
انجامش بدم.
اوه؟ انتظارشو
نداشتم…
آره؟
باشه پس، بیا بگیرش.
ها…
هِن…♡
ادامه بده
آه…♡
اوه…
تازه ارضا دوباره
راستش کرد…!
نه، نمی‌تونم…
نا-هیون زود
برمی‌گرده…!!
تق
تمومه~!
زود برگشتی!
اِه، آره…
داشتی دفتر
رو تمیز می‌کردی؟ اونم
خوش‌بوکننده‌ست…؟
اِ… آره…! داشتیم!
سونگ‌بین، اون
حرومزاده…
اگه کارت
تمومه، برو دیگه.
کار دیگه‌ای
هست که بتونیم
بکنیم؟
ببخشید، ولی
نمی‌تونم انجامش بدم.
چطور جرات
می‌کنه ردّم کنه…
نه، گورت رو گم کن.
آه، می‌سو. در
مورد اون روح
فلسفه…
…توی
دفتر هم دیده شده، پس
حواست باشه. تو از روح
می‌ترسی، مگه نه؟
پس خداحافظ!
طوری رفتار کرد که
انگار سکس می‌خواد، ولی
دقیقه آخر بیرون کشید…
خیلی حرص‌آوره…
بیا بیرون، ای
روح لعنتی.
می‌دونم قایم
شدی. می‌کشمت…!
بیا بیرون، لعنتی!
واقعاً توی دفتر
روح هست؟
نه، فقط می‌خواستم
بترسونمش.
مجبورمون کرد
کار کنیم، حتی ازت تشکر
هم نکرد، پس انتقامم
رو گرفتم.
هوم؟ پس ازت
تشکر کرد؟
اوم… یه جورایی…
ماساژم داد.
چه جور ماساژی؟
نمی‌دونم… تا
حالا همچین چیزی
ندیده بودم.
آه…
به‌هرحال، برای
شام کجا بریم؟
خونه‌ی تو؟
خونه‌ی من؟
هاا
هاا
هاا…
هِن…
هِن…
ننغ…
چیک‌چیک
هاا… لعنتی…
سونگ‌بین، اون
حروم‌زاده…
خیلی خوبه~
باید برای تنها
زندگی کردن یه جایی
مثل این پیدا کنم.
می‌خوای بری؟
آره،
ولی نمی‌دونم پدر و
مادرم می‌ذارن یا نه.
هه‌هه…
حتماً نگرانن
که کارای وحشتناک
بکنی!
هاها چی؟
خودت می‌دونی که
نمی‌کنم!
قوانین خونه
خوبه که قوانین
رو نزدیم به دیوار.
…به وسایل هم دست نزنیم، جز
چیزای مشترک. مثل صابون، حوله
و اینا. ۲. موقع خواب کسی فضولی
نکنه. ۳. قبل از آوردن دوست، به
اون یکی خبر بده. ۴. اگه شب بیرون
موندی، پیام بده. ۵. لباس و ظرف‌ها رو
جدا بشوریم، ولی با هم تمیز کنیم.
۶. قبل از اومدن به… در بزن.
اگه اونو می‌دید،
می‌فهمید که دارم با یه زن
زندگی می‌کنم.
ولی… نمی‌خوام
برای هم‌خونه‌ای‌ت
دردسری بشه…
نگران نباش. تا
وقتی اول پیام بدم،
مشکلی نیست.
واقعاً؟
دان-بی
دان-بی، اشکالی نداره
امشب یه دوست بیارم؟
فکر کنم با هم شام بخوریم.
دان-بی؟
مشکل اینه که… تا
حالا جواب نداده…
بد شد…
نا-هیون، لبت
یه چیزی هست.
واقعاً؟ می‌تونی
برام پاکش کنی؟
دستام پره.
هان؟ باشه…
همین‌جا‌ست…
تکون نخور.
خورد
چرا اونو خوردی؟!
فقط عادته!
مگه کثیفه…!
منظورم این نبود!
بیپ
این دان-بیه؟!
باید هم‌خونه‌ات
باشه!
رینگ، تق
سونگ‌بین،
تو تا حالا…
گندم زد!!
اِ… تو کی
هستی؟
دان-بی نمی‌دونه
چه خبره…
ادامه دارد…
قسمت 9
پایان

قسمت 9 تمام شد

بدون حساب، امروز ۲ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
به روز هستی

قسمت بعد ۲۲ ساعت بعد

فردا ۱۷:۰۰

وارد شو تا قسمت بعد را خبرت کنیم

این قسمت را دوست داشتی؟

۱ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟۵ نفر حسشان را گفته‌اند
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی تخت دوطبقه
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت