شماره ۲
موقع خواب،
چشمچرانی ممنوع
مشکلی
نیست. همین الان
شروع میکنم.
راست میگه
پس این
چشمچرونی نیست.
واو، انگار
زندهست.
باید
بپوشونمش.
تو…
خوشگلی…
من؟!
ممم…
هان؟ چی…
داره خواب چی
رو میبینه…؟
شببخیر.
تختدوطبقه
قسمت ۰۷
سونگبین،
بیداری؟
آره، خوب خوابیدی؟
میخوام غذا سفارش
بدم. چیزی میخوای؟
معمولاً
فقط سفارش میدی؟
خودت چیزی درست
نمیکنی؟
آره، بیشتر
سفارش میدم.
هوم… این اولین
آخرهفتهمونه…
چطوره یه چیزی بپزم
که جشن بگیریم؟
واو!
آشپزی بلدی؟
…من تا حالا برای خرید
خونه اینجا نیومدم.
ولی دقیقاً جلوی
خود خونهست.
ترسناک بود…
فقط میام
مشروب میخرم
پس واقعاً نوشیدن
رو دوست داری.
هوم… فکر کنم
آره؟ بعد از کار تنهایی
زیاد میخورم.
حتماً داره خرج میکنه
آهان، پس بعداً
میتونیم مشروب
بخوریم!
باشه.
کش موهات
داره باز میشه…
آها؟ جدی؟
فکر کنم
شل شده…
میخوای برات
ببندمش؟
ها؟ باشه…
این خیلی عجیبه…
تمومه.
مرسی. نمیدونستم
بلدی این کارو بکنی.
یه خواهر بزرگتر
دارم، هاها.
آهان، درسته.
دربارهش شنیدم.
ای کاش منم یه
برادر مثل تو داشتم.
سوتین نپوشیده!!
اِ… میتونی منو مثل
برادر کوچیکترت ببینی!
ما با هم
زندگی میکنیم…
هاها…
آره، باشه.
دان-بی…
اولین باره که
لبخندشو میبینم.
دستمال کاغذی
لازم داریم؟
دنیای
پاک
چیکار میکنی؟
تنقلات میخوای؟
ها؟! اِ… نه!!
دارم میام!!
دان-بی
دان-بی
همون که دیروز خوردیم.
دان-بی
خوشمزه بود. امروز
خوب درس بخون~
دینگ
سونگبین نام
دفعه بعد باز خودم میپزم،
فقط بگو چی میخوای!
سر کارت روز خوبی
داشته باشی!!
باید بیشتر
براش غذا بپزم.
دینگ
نا-هیون نا
سونگبین، سرت شلوغه؟
سلام! منو
خواستی؟!
چی؟
بهش گفتم یه پسر
سالاولی رو صدا کنه…
باز خودتی؟
سلام…
بیا تو، بیا تو!
هان؟ چه خبره؟
میسو چرا اونجاست؟
و چرا داره لپهای
نا-هیون رو میکشه؟
لپهاش چقدر
نرمه! چون کوچیکه
اینطوریه؟
همین؟
میخوای
دست بزنی؟
واقعاً نرم به
نظر میاد…
هان؟ شوخی
کردم. چرا باید بذارم
این کارو بکنی؟
واقعاً یه دیوثه.
میدونستی بهم دست زد؟
چی…؟!
نا-هیون،
باید ازش دور
بمونی.
خودت ازم
ماساژ خواستی!
باز هم دستت
بهم خورد.
خِخِم.
بههرحال، من بهعنوان
دستیار استاد، یه کاری
برای شما دوتا دارم!
اون دستیار
استاد بود؟
تو خودت
دانشجو نبودی؟
خفه شو. دارم
برای ارشد مثل برده
درس میخونم…
هر چی هست،
نمیخوام انجامش بدم.
چیه…؟
میخوای بری؟
نه، واقعاً میخوام
این کارو انجام بدم.
ترسناکه.
کلاس فلسفه
پروفسور چوی…
میخواد اینو بزنیم
به همه تابلوی اعلانات
دانشگاه؟!
ببخشید که تو رو انداختم
وسط این ماجرا…
نه، اشکالی نداره! تو
که تنهایی از پسش
برنمیاومدی!
بعداً شام
مهمونت میکنم.
شام؟ آره!! خوب
شد اومدم!
پس بیا
جدا شیم و سریع
تمومش کنیم!
من جلوی
ساختمون دانشجویی
میپیچم چپ!!
تو هم برو راست، زودی
تمومش میکنیم!
باشه…
ها؟
باشه…
اوه…
چقدر من
احمقم…
میتونست یه جور
قرار با ناهیون باشه…
ریدم… هههه… هه…
تمومه؟ نا-هیون
کجاست؟
زودی برمیگرده…
جدا شدید که بتونید
جدا شدید که زودتر
تمومش کنید؟
من تو رو با اون جفت
کردم که پسرا بتونن
نزدیکتر بشن…
غمگین…
بیا اینجا.
خسته نباشی،
بذار ماساژت بدم.
ها؟ ولی من خوبم…
فقط یه پسر
خوب باش، باشه؟
بیا، بشین!
باشه…
لطفاً اول شونهی
چپم رو…
هی.
کی حرفی از
شونه زد؟
فقط میخوام محبتت
رو جبران کنم.
ادامه دارد…
Sarrast.com
قسمت 7