ییسول…
تو اومدم.
اشکالی نداره؟
ییسول…؟
…چون مست بوده
حالش اینطوریه؟
…تنش رو میکشم و خودمم
یهکم استراحت میکنم…
…تازه اولین
بارم رو با ییسول
تجربه کردم.
قدم
اتاق
مشترک بچههای سال
بالایی همیشه ساکت
و دلچسبه.
مکث
این چیه…؟
خروپف…
هی.
هی، پاشو.
تو کی هستی؟
تا حالا ندیدمت…
سال اولی…؟
آره!!
من سونگبین نامم،
فلسفه میخونم!
آه… ییسول
کجاست؟
ییسول
شین؟
با تو بود؟
آره، فکر کنم…
ولم کن. باید
دراز بکشم.
اوم… تو کی هستی؟
این مهم
نیست. بیا پامو
ماساژ بده.
بعد از تمرین باید
عضلاتمو شل کنم.
تختدوطبقه
قسمت ۰۶
آه…
هین…♡
واقعاً خوبی…
باورم نمیشه با
ییسول سکس کردم.
هی.
خیلی حال داد…
هی، صبر کن…
هی…
هی!
داری منو خیس
میکنی؟
این دیگه چیه؟
اِ… نه…!
ببخشید!
من گفتم
ماساژ بده، چرا کونمو
چنگ میزنی؟
پنج دقیقه
دیگه هم بهعنوان تنبیه
ماساژ میدی. درست
انجامش بده!
باشه!
ولی چرا تو اتاق مشترک
سال بالاییها هستی؟
ییسول منو
آورد اینجا.
جدی؟
آره.
پوف… پس تو هم
دنبالش راه افتادی و دمت
رو تکون دادی؟
اینطوری نبود…
روحِ فلسفه رو
میشناسی؟ برای
همینه که…
لرز
م-من همون
کسیام که دیدش…!
برای همینه که شبها
هیچوقت اینجا نیستم.
ت-تو دیدیش؟
هههه…
نه، من به روح
اعتقاد ندارم.
هی، داری به
من میخندی؟!
آاخ!
غُرر…
اوف…
آها، سلام
ییسول.
این یارو رو تو
آوردی اینجا؟
میسو…؟
فقط داشتم باهاش
شوخی میکردم!
یالا سونگبین، بریم.
باشه، پس من
دیگه میرم.
دونگسو کجاست؟ چرا
با این یارو راه افتادی؟
این یارو…؟
اینطوری
نیست!
اِ… پس
میبینمت!
بای~♡
این غریبه کیه؟
میسو کیم، ازش
دور شو، گرفتی؟
شما دوتا دوست
نیستید؟
گوه نخور! اینو بخور.
اِ، قربونت…
بخورش...
باشه…
خب… تکلیف
رابطهمون چی میشه؟
دیشب حتی با
هم خوابیدیم…
ممنون.
ییسول، در
مورد دیشب…
یادم نمیاد.
چی؟! ببخشید؟!
من مست بودم.
هیچی یادم نمیاد!
اِ… واقعاً؟
تو!
به هیچکس
درباره دیشب چیزی
نگیا، باشه؟
پیش دوستات هم
لاف نزنی و از این
حرفا! این یه رازه!
بـ… باشه.
معلومه که یادشه…
و همونطوری که غریبهایم
رفتار کن، گرفتی؟
چی؟ واقعاً باید
این کارو بکنیم؟
آره، حتی اسممم
صدا نکن.
من دیگه باید
برم. خداحافظ!
اون یه بچهست…
چرا من…
این دیگه چیه؟
هی، اون ییسولِ
کلاس فلسفه بود، نه؟
آره، درسته.
انقدر حواسم به
نا-یون بود که اصلاً
نفهمیدم، ولی…
خیلی بخاطر
قیافش معروفه.
دقیقاً،
مگه نه؟
مدل مجله
دانشگاهه!
آره، خوشگلترین
دختر اینجاست!
نگاه
اصلاً نمیدونستم
که این دختر…
شماره دوستی، کار، زندگی
اجتماعی ۳۰ راه برای تموم
کردن با همخونهات من
دیشب با یه
نفر خوابیدم که
خیلی معروفه…
روی جلد بوده؟
واقعاً خوشگله…
حتماً
دوستپسر داره،
نه؟
چرا همیشه سهم
ما زشتهاست؟
واقعاً یکی به این
خوشگلی پیدا نمیشه…
آها، درسته!
بدون اینکه به دان-بی
بگم بیرون خوابیدم…!
هااا…
اون باید
سونگبین باشه…
وای، نزدیک بود
شاشم بگیره…!
خیلی شرمندهام…
یادم رفته بود
امروز شنبهست.
مشکلی نیست،
ولی دفعه بعد یادت
باشه در بزنی.
ولی…
باید یه سری قانون
بذاریم که دیگه همچین
وضعیتی پیش نیاد.
تو لباسامو
شستی، نه؟
اِ… آره!
ممنونم، ولی…
…از این به بعد هرکی
لباس خودشو بشوره.
و باید چند تا قانون
دیگه هم بذاریم.
باشه! فهمیدم!
خودکار و
کاغذ داری؟
معلومه که دارم!
خب، بیا اینجا!
باشه!!
شماره یک…
قوانین خونه ۱. به وسایل هم
دست نزنید. بهجز وسایل مشترک، مثل
صابون، حوله و… ۲. موقع خواب کسی
رو نگاه نکنید. ۳. قبل از آوردن دوست،
به اون یکی خبر بدید. ۴. اگه شب بیرون
میمونید، پیام بدید. ۵. لباس و ظرفها
رو جدا بشورید، ولی با هم تمیز کنید. ۶.
قبل از اومدن به دستشویی، در بزنید!
هوم…
خطت خیلی
قشنگه!
اِ… جدی؟
فعلاً همین کافیه.
بعداً چیزای دیگه هم
اضافه میکنیم.
سونگبین،
دوستدختر داری؟
ن-نه؟ چطور؟
واو، چقدر
نزدیکمه…
چطور پوستش اینقدر
صاف و قشنگه…؟
دیشب بیرون موندی. این
روزا بیرون امن نیست.
اگه دوستدختر پیدا
کردی، بیارش خونه.
واسه اینه که تازه
دوش گرفته؟
اِ… باشه، حتماً.
باشه. پس بیا
تمیزکاری کنیم.
باشه، اینو
میزنم رو دیوار.
و…
بله؟
اگه قوانین
رو بشکنی، بیرونت
میکنم، باشه؟
هههه…
مطمئن نبودم
حرفاش جدیه یا نه…
فکر میکردم روز
بدون هیچ مشکلی
تموم میشه، ولی…
آه…
باید یهکم بخوابم.
خروپف…
شماره ۲
موقع خواب،
چشمچرونی ممنوع.
فییششش
ادامه دارد…
داستان - هارون
طراحی - گرید۱۷
قسمت 6
من...
این به نظرت
خندهداره؟