یه ارشد داره زنگ میزنه…
واو…
هی!
ها؟
اوف… این
دفعه چی شده؟ داری
میرقصی؟
چرا کارم داشتی؟
زیاد مشروب
خوردی؟
آره، خیلی
زیاد، هاها!
یه کم میدوییم.
حالت خوبه، نه؟
یادگیری الکترونیکی؟
تخت دوطبقه
اِ… خواهش
میکنم، صبر کن…!
نمیتونم اینقدر
تند بدوم، مستم…
چرا این وقت شب
داریم میدویم…؟!
هاا…
داری خوب
پیش میری…
هر روز سی دقیقه
میدوم، تنهایی.
پس چرا امشبم
تنهایی ندویدی…
همینطوری
چون تاریکه
میترسی تنهایی
بدوی، نه؟
داری حرصم
میدی، پس حتماً
هوشیاری.
نه… بیخیال
شدم.
هاا… اگه
یه قدم دیگه بدوم، عمر
ورزشیم تمومه.
نگاه دزدکی
ها، بیخیالش
شو!
حالم زیاد
خوب نیست…
لوسبازی
درنیار و یه دور
دیگه بزن.
اوف… واقعاً
نمیتونم. حالم بههم
میخوره.
ممکنه به نا-هیون بگم که
با ییسول سکس کردی…
از کجا فهمیدی…؟!
هی!
چطور؟!
از کجا فهمید…؟ لعنتی!!
بلهع…
تموم شد؟
هههه…
خیلی
وقته ندیدم یکی
بالا بیاره.
بوااارغ
بوااارغ
خوشحال بهنظر
میرسی. وقتی من
دارم میمیرم…
آره، خوشحالم
که میبینم میدوی
و بالا میاری.
خیلی نامردیه…
بیا، یهچیزی
اینجا مونده.
این کثیفه!
میسو…
و اینم لباسهامه…
این لبخند
برای چیه؟
اگه تو نبودی
بالا نمیآوردم…
خب،
ارزش یه تلاش رو
داشت.
آخ،
بیخیالش شو! یه کار
جوانمردانه بود.
انقدر
جوانمردانه بود که دوباره
حالم بد شد.
شاید بهتره فقط
فحش بدی.
آره، آشغال.
بههرحال،
کارت درسته.
خیس عرق
شدی، میتونی خونهی
من دوش بگیری. همون
دم در پشتیه.
چی؟ صبر
کن، قبلش…
میتونی بگی از
کجا فهمیدی؟
چی؟
که با ییسول
خوابیدی؟
اوه…
اینجا
آدم هست، یهکم
مراقب باش.
وقتی
میخواستی با ییسول
بچهدار بشی؟
وقتی به سن
من برسی، خودت
حسش میکنی!
و میدونم که نا-هیون
رو هم دوست داری.
اینقدر
تابلوئه؟
واو…
چطور همهی اینا رو
میدونی؟
احمق.
واقعاً نمیتونه چیزی رو قایم
کنه. سادهست یا خنگ؟
میسو.
به کسی نمیگی که؟
چرا باید؟
اگه قایمش کنم،
چی گیرم میاد؟
هیچی، ولی
زانو میزنم.
اگه زانو زدن برات
اینقدر آسونه، برام
هیچ ارزشی نداره.
معامله به عملگراییه،
نه احساسات.
هوم…
فکر نمیکنم بتونم به
هیچ دردی بخورم…
پس بردهی
من میشی؟ تا وقتی
فارغالتحصیل شم.
هرچی بگم انجام
میدی، آره؟
فکر
نمیکنم…
پس میرم به همه همهچیزو
میگم و ببینم چی میشه!
موفق باشی!
ب-باشه!!
من نمیتونم
برده باشم…
هرچی بگی
انجام میدم! اولویت
اولم میشه!
آرزومو برآورده
میکنی؟
آره، یهجورایی.
ولی یه چیز ممکن،
و فقط یکی!
چی میگی؟
یکی کافی نیست.
حداقل چهار تا.
پس دو تا!
چهار تا.
سه تا…! دیگه نه!
باشه، سه تا!
دربارهی تو و ییسول
دهنم رو میبندم.
و هرچی بگم
انجام میدی؟
یه آرزو…
خوبه.
ولی
پول نمیتونی ازم
بخوای!
این مسخرهست…
بریم خونه، دنبالم بیا.
اوه؟ اینم
یه آرزوئه؟
نه، این دستورِ
یه ارشده.
این چه قانونیه؟
قانون بد
هم قانونِ.
وووش
داره وقت
میکشه.
میتونم خونهی
خودم دوش بگیرم.
هوم…
شاید یکی براش بگیرم…
نمیدونم دان-بی خرس
عروسکی دوست داره یا نه.
تیک
لباسام
رو از روی تخت
بده من.
چی؟! لخته…؟!
اِ… آره…!!
همین؟
چیکار میکنی؟
اگه دوست داری
میتونی نگاه کنی. قرار
نیست غیب شه.
تکون نخور
اِ…
فکر نمیکردم چیزای
بامزه دوست داشته باشی.
خونه خرس
عروسکی داشتن…
چقدر بامزه.
حتی زور میزنه
بهم نگاه نکنه.
آها، اون؟ اون یه
کادو از دونگسو بود،
سال اول دانشگاه.
واقعاً؟
باورم
نمیشه هنوز حال و هوا
رو نمیفهمه.
هی، لباس پوشیدم.
میتونی برگردی.
دنبال
چی میگردی، ای
هیز؟♡
چ-چیکار
میکنی…؟!
هی، تو که
قبلاً همهشو دیدی و
لمس کردی. خجالتت
واسه چیه؟
دفعه قبل من تو رو
خوردم. الان نمیتونی
خودتو به ناآگاهی بزنی.
اون یه چیز دیگه بود!
این کاملاً فرق داره…!!
نمیتونم
اینطوری…
تموم شدی. میخوای
لباساتو بیارم؟
یا میخوای لخت بمونی؟
من همهچیزو دیدم.
اون که دیگه
عجیبتره!
برو گمشو.
تو فقط داشتی
بازی میکردی؟ خیلی
بدی. بدم میاد…
…مگه نه؟
هیچوقت با خانمها
زرنگبازی در نیار…
خواهش میکنم.
اها؟ این یه آرزوئه؟
ای کوچولو… داری از آرزوها
بهعنوان بهونه استفاده میکنی
که ازم حرفگوشنکنی.
داری کرم میریزی با اینکه
من دارم خوبی میکنم.
همهی اینا رو از
خودت یاد گرفتم…
…شوخی
کردم.
از حد گذشتم…
مگه من؟
اونقدر بد بودم؟
فکر کنم چون پیشت
خیلی راحت بودم.
هوم… خوبه.
تعجب میکردم
چرا ییسول به یه
تازهوارد علاقه داره…
چی؟
هیچی. برو
دوش بگیر.
خوب میشم. اونقدر
هم عرق نکردم…
خونه دوش
میگیرم.
ها؟
فکر کنم مهم نیست…
وقتی برات ساک
زدم مشکلی نبود.
…چی؟
تو مردی، خودت
میدونی منظورم چیه.
چرا باید بعد از تاریکی
میآوردمت خونه؟
مگه نه؟
وقتی یه دختر
بخواد…!
باشه، پس…
آرزوی اولم.
سونگبین،
میبینی…
تا حالا هیچوقت
درستوحسابی
ارضا نشدم…
پس…
کاری کن که مثل
ییسول، طعم ارضای
یه زن رو بچشم.
این آرزوی اولمه.
ادامه دارد…
Sarrast.com
قسمت 20