آه…
هاا…
سونگبین…
اینجا خیلی داغه…
کمکم میکنی؟
هین… ♡
تخت دوطبقه
قسمت ۱۳
شلپ
ننغ ♡
هاا…
هیس!
خیلی صدات
بلنده!
هههه…
وقتی حشری میشه
انگار یه آدم دیگهست…
میخوام محکمتر
انجامش بدم…!
هین… ♡
هین… ♡
هااه…
سونگبین…!
خوبه…؟
هینغ… ♡
هیاایی… ♡
آه… ب-بله… خوبه…!!
هینغ… ♡
فوقالعادهست…!!
هینغ… ♡
آه، ییسول…!
میتونم تو بریزم؟
نمیتونم بذارم برات
عادت بشه، ولی…
هینغ♡
هینغ♡
ییسول…!
آره، امروز بریز…!
هییی… ♡
آخ…!
هینغ… ♡
آخ…
هوم…
هاا…
آخ…
هین…
هاا…
هاا…
هاا…
آه…
چون خیلی تحریک شده
بودم چسبیدم بهت…
…بیا بریم تو.
خیلی دیر کردیم
اوه…
تو برو جلو.
اگه با هم بریم،
زیادی صمیمی به
نظر میرسیم…
باشه.
واقعاً هرچی بهش بگی
همون کارو میکنه…
نباید ازش میخواستم
زیادی صمیمی
به نظر نرسه…
آه…
باز هم با اون
این کارو کردم…
شک داشتم که
درست باشه یا نه، ولی
خیلی حال داد…
هههه
خیلی ممنون،
پروفسور چوی!
آه، دونگسو.
ییسول. کلاس
خوب بود؟
خوب بود.
اصلاً مضطرب به نظر
نمیرسیدی.
هههه…
نزدیک بود بمیرم،
چون قهوهای که خواسته
بودم اصلاً نیومد.
آه، تازهواردیها
هم اینجان.
کلاس
خیلی خوب بود،
پروفسور!
آه، نا-هیون!
تو رو تو جلسه معارفه
دیده بودم.
و اون آقایی
که کنارت بود اسمش
چیه؟
سلام، اسم
من سونگبینه. من
جلسه معارفه نیومده
بودم…
آه، آهان.
سونگبین؟
جوون
خوشتیپیه! منو یاد
دونگسو تو سال اولی
میندازی.
اون؟ دونگسو
خیلی بهتره…
کی میدونه؟
پسرها بعد از سربازی
بهتر میشن.
هومم…
نمیخوام
صبر کنم…
چی؟ نشنیدم.
هیچی نیست.
نمیخوای
چیکار کنی؟
یعنی
حتماً نمیخواد بره
سربازی!
معلومه.
چی؟ میسو،
چرا داری به من
پوزخند میزنی…؟!
داری به چی
نگاه میکنی؟!
میسو! میتونم
امشب یه دو نفر مهمون
اضافه به رستورانی که
رزرو کردیم بیارم؟
فکر کنم اینا هم
دوست دارن بیان.
فکر کنم آره…
همشون میان؟
آه.
بیکاری؟ چند تا
استاد دیگه هم هستن،
احتمالاً یه دو تا پیک
هم میخوریم
میخوای
چیکار کنی؟
دونگسو، تو
هم میای؟
…منم بیام؟
ببخشید، من و
سونگبین نمیتونیم.
برای امشب
برنامه داریم!
چه برنامهای…؟
هاهاها!!
…آها، اون برنامه!
چیه؟! چیه؟!
از پهلو زد
بهم…!
…اون شب که
خونهتون خوابیدم…
نگاه دزدکی…
…به لباس زیرم
دست زدی؟
چ-چی؟!
ادامه دارد…
Sarrast.com
قسمت 13