هیس!!
ممف…
مم…!!
ساکت…
شَق
هِن…!♡
تخت دوطبقه
قسمت ۱۲
فکر کنم رفته…
آره، فکر کنم
همینطوره…
چرا تو یه
وضع اضطراری اینطوری
سختش کردی…؟!
اوه…
خب با کونت
مالیدی بهش، پس…
چی؟
داری میگی عمدی
این کارو کردم؟! من آدم
منحرفی نیستم!
اوف…
من میرم،
تو هم بعد از اینکه
اون چیزتو آروم کردی
بیا بیرون!
صبر کن برام…!
چی؟! ولی این
دستشویی خانمهاست!
نمیخوابه؟
نه… هنوز نه.
فکر کنم استراحت
تقریباً تمومه…
میخوای
کمک کنم؟
داره دیر میشه
و تو یه وضعیت بدی
گیر کردیم…
نمیخوام، ولی خب
اگه واقعاً لازم داری میتونم
کمک کنم…
مثلاً
تقصیر منه؟ دفعه
قبل خودش پرید
رو من…
یا خودت یه
کاریش بکن.
اگه میخواد
خودش کنترلش دستش
باشه، باشه.
باشه پس…
کمکم کن.
همه برگشتن؟
ییسول هنوز
نیومده؟
سونگبین
هم نه؟
هاا…
خب؟ میخوای
ارضا بشی؟
نه، هنوز نه…!
داره بهم دست
میزنه و بهم نگاه میکنه… خیلی
حال میده.
ییسول… میتونی با
دهنت انجامش بدی؟
…نه.
از ساک زدن
خوشم نمیآد.
یهکم یهویی بود.
اصلاً کسی برات
انجامش داده؟ من
اولین بارت بودم.
بیا راجع به میسو
حرف نزنیم.
نه، راستش…
من اصلاً…
پس چرا ازم خواستی
انجامش بدم؟
فکر کردم
حال میده…
هوم…
پس این چیز
تو بدنم بود.
ییسول…؟
هیس…
آه…!!
گذاشتش
لای رونهاش…
و داره میمالدش به
کسش…
هااا…
ییسول… چقدر
سکسیای…
هه…
هین♡
آه… ییسول…
چلپ
صبر کن…
میره تو…
اوه… تا ته رفت تو…!!
هایی…♡
ها… ها…!
چقدر تنگه…!
سونگبین…
نمیتونی همینطوری
بکنیش تو!
اوه… درش
بیارم؟
برای این کار
دیگه دیره…
فقط تکون نخور.
بذار من حرکت کنم.
ییسول،
خیلی تندی…
عووم…♡
هااه…♡
هان…♡
آه…
هین…♡
آه♡
اگه به اون
دست بزنی…!
هاایین…♡
لرز…
وای… اون
چی بود…؟
هااا…
هااه…♡
ییسول…
آه…
ها…
سونگبین…
اینجا خیلی داغه…
کمکم میکنی؟
هین…♡
ادامه دارد…
قسمت 12