بله! چی میخوای،
حرومزاده؟
من با یه پسر
دیگه تو متلم…
دوست دختر
دوستم
قسمت 8
چرا داری به من
زنگ میزنی؟!
هاه؟
من؟
دارم میرم تو همون
متل لعنتی…
همین الان پشت
یه پسر دیگهام!
اوه!
یعنی اون
دوستپسرشه…!
آره، بهت گفتم
که تو متلم!
کدومش؟
چرا برات
مهمه…؟
.....
باشه… اگه
تا سه دقیقه دیگه
نرسی…
من میرم تو...
......
…چی؟ شما
دارید میرید؟
تو… بیدار
بودی؟
اِه… آره، تو راه
اینجا بیدار شدم
حیف،
نه؟
دوستپسرم
داره میاد
.......
اگه… اون بهت
زنگ نمیزد…
واقعاً
میخواستی
بری تو؟
هان!
خب، کی
میدونه؟
…شاید؟
من دیگه برم
فردا میبینمت!
.......
لعنتی…
گندش بزنن…
گول خوردم
عجب جادوگریه!
یونگجون و سویون…
…هر دو کلاس
صبح رو غایبن
چه خبره؟
چه غلطی داشت
اتفاق میافتاد…؟
یه چیزی میلنگه و
اصلاً اشتها ندارم…
احمق.
تو وضعیتی نیستی که
نگران اون باشی. دیروز
دیدیش…
ولی مگه اونا…
واقعاً دیشب این
کارو کردن…؟
سویون!
یونگجون!
نـــــه!!
امکان نداره.
اینقدر سریع کارشون
رو نمیکنن…
نه، نه! اصلاً همچین
چیزی نمیشه!!
آه!
اوه!
اِ…!
خیلی شرمندهام،
اونیونگ
امروز هم یونگجون
غایبه هم سویون.
آ-آره…
واسه همینه که تنها
داری غذا میخوری…؟
پس منم
میشم پیشت!
دو تا همیشه از
یکی بهتره، مگه نه؟
آره، حتماً…
آه، من این کارگردان
رو میشناسم!
من عاشق
ملودرامام.
واو! منم
این فیلم رو
دوست دارم!
تاریخ اکرانش
کیه؟
اگه کلاسمون
کنسل شد، بریم با
هم ببینیمش~!
آره، به نظر
خوب میاد!
واقعاً؟ کِی؟
باید از اون دو نفر
هم بپرسیم، ببینیم
کِی میشه!
حتماً! به
نظر…!
مثل… تفریح…
....
هووف
اون یونگ…
اونم خیلی
خوشگله…
بد نیست یه دختری
مثل اون دوستدخترم
باشه…
هه هه
کلاس
بعدازظهرم
کِیه؟
اَه، بین کلاسام
فاصله افتاده…
اوه!!
سویون رفت!
تازه رسیده…؟
میخوام ازش بپرسم
چرا دیر اومد…!
و اینکه دیشب با
یونگجون بوده یا نه…!
بگو که نکردی… خواهش
میکنم سویون…
آره، خب… من
هنوز نمیتونم…
حتی درست
باهاش حرف بزنم…
به خودم گفتم…
که دیگه هیچوقت خونهی
جونگ هان نرم ولی…
اَه… لعنتی…
خدا لعنت کنه…
باز مُردی؟
تو توی این
بازی خیلی گند
میزنی مرد
حتی
نمیتونم بشمرم
چند بار مُردی
چطور تو این مرحله
اینقدر گند میزنی؟
تو چقدر بازندهای~
با این کاراکتر
نمیتونی این کارو
بکنی، آشغال!
چه شغل
گندی بهم پیشنهاد
دادی!
نباید به حرفت
گوش میدادم!
عاع
تو رو
خدا…!
شماها چقدر سر
و صدا میکنید!
نمیتونی
خفه شی؟
اوه… ببخشید
هی، مینا!
چه عجب
بیدار شدی
اَه، چقدر رو مخه~
همهش
لطف شما دو
تا آشغاله!
خب، خوبه که
بیدار شدی~
بیا یه گاییدن
بیدارکننده با هم
بکنیم~~
دارم میرم خونهی
جونگ-هان…
هر روز دیگه…
Sarrast.com
قسمت 8