اوووه!
هااا…
دوست دختر
دوستم
هومم…؟
آه! ایـ…
این چیه؟
تویی…
کیونگسو،
تو…
این چیه…؟
اوه!
مینا، بیدار
شدی…
چـ…
چیکار میکنی!
کیونگسو~!
هااا!
هااااه!
چه حسی
داره؟ من خیلی
دوستش دارم
تو چی،
مینا؟
هاا~! داری از چی…
حرف میزنی؟
جونگهان راست گفته
بود، تو واقعاً دوست داری
بیرون این کارو بکنی!
خیلی خیسی
داری از چی
حرف میزنی؟
بیرون…؟ هاا…!
اوووه!
آه…!
کنار خیابون
اصلی…
…و
اینم ایستگاه
اتوبوسه!
دیوونه
شدی؟!
صبر کن،
مینا…
هیچکس
اینطرفا نیست،
ماشینم نیست…
هاا…!
زود تمومش میکنم قبل
اینکه کسی بیاد…
هاااع!
نـ-نه…
آه… بس
کن…
تورو خدا…
دیوونه…
هاااع~!
هاا… ولم کن~
من…
جدی…
آهـ~ عاشقشم!
چه کیفـی داره!
مینا، تو
تو کار بیرون خیلی
استادی.
آهـهـهـ~!
هاااهـ~!
هاا~
آهـ~
هاا~
آه!
یه ماشین!
چی؟ اونـ-اون
یه ماشینه!
بس کن،
کیونگسو!
بهت
گفتم!!
درش بیار،
همین حالا…!
ای دیوونهی
هرزه!!
اوه!
بـ-باشه…
درش
بیار…!
اوه…
چرا دروغ گفتی که
ماشین نیست؟
هرکی تو اون
ماشین بود احتمالاً ما رو
دید! تو دیوونهای؟!
ها؟ مـ…من الان
چیکار کردم…؟
من اینقدر مست
بودم یا چی؟!
مینا…
تو عقلت پاره
سنگ برداشته؟
چطور
میتونی اینجا چنین
کاری بکنی؟
تو فکرت چی بود؟
آه… ببخشید،
حتماً دیوونه
شده بودم…
زیادی مست
بودم…
جونگهان گفت
وقتی مستی خیلی
دوست داری بیرون
این کارو بکنی…
فکر کردم
دوستش داری…
گفت اون روز تو
هم کیف کردی…
و اینکه میخواستی
دوباره باهات این
کارو بکنم…
…چی؟
جونگ-هان
بازم کار خودشو
کرد، اون حرومزادهی
دیوونه!
کجا رفته؟
رفته چه
غلطی بکنه؟!
آه! صبر
کن!
جونگ-هان رو
هیچجا نمیبینم!
پس این حرومزاده
بهم دروغ گفت!
کِی غیبش زد؟
خوب گوش کن،
کیونگ-سو.
اینو میگم چون
انگار یه سوءتفاهمی
هست.
اون روز!
اونقدرم
کیف نکردم…
فقط بهش گفتم
بدم نیومد…
اومدم آشتی
کنم چون التماس
کرد و گفت تقصیر
خودش بوده…
ریور فینیکس
آه… آهان.
و چه دختری
از این کارها
خوشش میاد!
بعد از حرفهایی
که از جونگ-هان شنیدی،
فکر نکن من یه هرزهی
شهوتزدهام!
معلومه
که نه…!
ولی…
چی…؟
حرف دیگهای
هم داری؟
ولی اون روز … و الان هم،
خیلی تحریک شده بود…
سرخ شد
آه…!
نه…
حتماً دیوونه
شده بودم.
چرا حرفشو باور کردم؟!
که همونجا و همون لحظه
میخوای این کارو بکنی!
من هیچوقت سکس
معمولی نداشتم…
قبلاً با یه دختر دیگه…
حس میکنم مثل
سگ مست شدهام…
…که هر وقت
جونگ-هان بگه،
گاییده میشم.
آه…
آه…
کیونگسو…
چرا این کارو نکنیم…
دفعهی بعد،
درست و حسابی…
فقط خودمون
دو تا…
چ-چی؟!
یعنی بدون
اینکه جونگ-هان
بفهمه…؟
اوه…!
آ-آره…
من دیگه
میرم~
اِ، صبر کن!
صبر کن…
ها…
این دیگه
چی بود؟
اگه بدون اینکه جونگ-هان
بفهمه باهاش بخوابم…
دارم میرم تو چه رابطهای؟
اَه، لعنتی! مهم
نیست دیگه!
آها، پس این…
همون
پیشنویسیه که
دیروز نوشتم
آه، ممنون!
بذار اول یه
نگاهی بندازم~
آه، خوبه؟
خیلی قشنگه.
کارت خوب بود.
نگاه
آره، عالیه.
الان انگار یه آدم
دیگهای شدی
واو، عالی…؟
هههه…
هاهاها،
به این همه
شببیداری
میارزه…
فکر کنم
شروع خوبی
داشتیم!
کیونگسو
عاشقش شده
ادامه دارد
قسمت 19
