واقعاً اینقدر
خوب بود، مرد؟
یعنی واقعاً
حال داد…
ولی زیادی
هیجانزده شدم…
نمیدونم خوب
بودم یا نه…
دوست دختر
دوستم
قسمت ۱۷
پس خوشت اومد، ها؟
حالا گمشو بیرون!
ببخشید…
عهه
میبینمت
توش… اون چی بود…؟
هاااا~!
اونم خوشش اومده بود…
همهش نقشهی خودشون بود…
هوف
هوف
هوف
هومم
ها!
لعنتی…
مینا هم وقتی داشتیم انجامش
میدادیم خیلی ذوق کرده بود…!!
راستش، کیرم داره بیشتر از…
تخم چپم تیر میکشه…
لعنتی…!
جونگ-هان به چی
فکر میکرد…؟
هنوز
خوب حسش
میکنم…
کس
تنگش…
آه… کیونگسو!
هوف
بهترین بود…
هوف
هوف
مال تو خیلی از
مال جونگ-هان
گندهتره…
خیلی سفته…
…و اینقدر گنده
خیلی دوستش
دارم…
کیرت…
این چه
حسی داره…؟
میخواستی
این کارو بکنی؟
چرا سفتتر
میشه~؟!
هاا!
ممم!
عوومم~!
کیونگسو گفت
پاورپوینتهاش خوبه…
چرا تو و اونیونگ
بخش ارائه رو انجام
نمیدین…؟
من و سویون
هم تحقیق رو
انجام میدیم
اِ… من…
آره…
راستش از حرف
زدن جلوی جمع
خوشم نمیاد.
و صدامم
خیلی کنده…
بابا~ هیچکس
توش خوب نیست
چرا این دفعه
تو امتحان نمیکنی و یهکم
اعتماد به نفس پیدا نمیکنی؟
مطمئنم عالی میشی
هوم…
خب پس…
من ارائه رو
انجام میدم!
چون هیچکس حاضر
نیست انجامش بده،
ها؟ فکر
کردم میخواستی
تحقیق کنی؟
امتحانش
میکنم
نه، بیا با من
تحقیق کن…
نه ممنون! من
ارائه میدم!
با این موافقی،
کیونگسو؟
آره…
معلومه!
کلی
امتحان دارم تو
دستم…
پس بیا اینو
هر چه زودتر تموم
کنیم…
…بعد از
اینکه تحقیقشون
تموم شد.
آها، باشه…
شمارهمو داری
دیگه، نه؟
حتی اگه دیروقت
بود باز زنگ بزن
باشه!
وای، سویون یو…!
باورم
نمیشه فقط من و
اونیم…
وای~!
اخیراً…
اوضاع داشت بدتر
و بدتر میشد…
ولی بالاخره! یه
اتفاقی داره میافته!
کیونگسوی لاشی ، میخوای
همینطوری پیامامو نادیده بگیری؟
گند نزن به این
قضیه دیگه، مرد.
آخ~
هی!
کیونگسو،
آشغال بیشعور!
ها؟!
نمیتونی
همینطوری همهٔ
پیامامو نادیده
بگیری!
ادامه دارد
قسمت 17