آه…
مینا…
وای!
حالا، مینا!
وقتی کیونگسو
داره تماشا میکنه،
بخورش!
دوست دختر
دوستم
قسمت ۱۵
جونگ-هان بهش
گفته بود که بخوره…
آه…
بیشتر!
واقعاً داره انجامش میده…
بدون اینکه اصلاً به من اهمیت بده…
اوه!
وای!
کُص مینا…
…خیلی بیشتر از
قبل خیس شده!
اوه…
دارم دیوونه
میشم
آخیش،
چه خوبه!
کیونگسو،
بیا نزدیکتر!
چی میخوای
بکنم؟
مم!
عوومم
بیا تو~!
یعنی چی؟
فقط بکنش…
از پشت،
خنگول!!
همین کارو بکن!
همینجا؟ روی مینا؟
بکنش…!!
زود باش! بکن!
فقط بکن
توش!
بعدش…
به اون چیزی که روبهروم
بود نگاه میکردم…
توانِ درست فکر
کردن رو نداشتم…
آه!
اینقدر نرمه
خیلی
خوبه…
چطور پوستش اینقدر
نرم و خوشلمسه…؟
آخ!
هااا~!
واو!
چقدر خوبه
نمیتونم جلوی
خودمو بگیرم!
واقعاً همین الان میخوام
باهاش بخوابم…!!
آره، کیونگسو!
آفرین!
هی!
دستمالیش
کردی. حالا باید
مزهشو بچشی!
بچشم!
بخورش!!
ها؟
یعنی منظورش اینه که…
بخورمش؟!
میتونم صورتمو
بذارم رو اونجاش و…
با زبونم لیسش بزنم…!
همینجا…
هوممم!
هااا…!
آ-آه…
کیونگسو…
هااا!
آه…
حسش مثل… یه
ژله یا پودینگه…
آه، یهکم شوره…
آااع!
نمیتونم بس کنم…
میخوام تا ابد بخورمش!
هاااع!
آه…
همینجا،
هااه…!
هوم؟
این
چیه…؟
آه… این همون سوراخه.
آاه
خیلی…!
هاا!
آه…
کیونگسو!
هااع
یعنی امروز بالاخره قراره
باکرهگیمو از دست بدم…؟
هاا~
تازه دستش زدم،
ولی چقدر نرمه…
میتونم همینطوری بذارمش تو؟
بالاخره رفتم تو…
ادامه دارد
قسمت 15