چطور کاری کنم که
به حرفم گوش بده؟
چطور این
کارو بکنم؟
راهشو بهت
میگم.
اگه کارها
رو عادلانه بین همه
تقسیم نکنه، خودت
باید مجبورش
کنی.
مجبورش
کنم؟
چه
جوری؟
با کار.
تو که تندکار
میکنی، نه دیوید؟
صبح بخیر.
دیوید
یونگ
صبح بخیر…
حالا دارن حواسشون
رو جمع میکنن…
ب-ببخشید
آقای یونگ!
اون چیزی که
هفته پیش بهتون
گفتم… یادتون
هست؟
ف-فکر میکنید
امروز بتونیم
انجامش بدیم؟
آه،
شرمنده…
ولی از امروز
یه مدتی سرم
شلوغه، متأسفانه
نمیشه.
بعدش هم امروز با
یکی از مشتریهامون
جلسه دارم.
تریسی بک
باشه… پس فکر
کنم باید بمونه…
فکر کنم
همهی مقدمات آماده
شد. حالا برم؟
یه مدتی از
دفتر دورم.
بله، آقای یونگ.
م-مواظب خودتون
باشید آقای یونگ!
کلیک
صبح بخیر همه.
جلسهی صبح
طولم کشید…
صبر کن…
کسی میدونه آقای
یونگ کجا رفت؟
آقای یونگ
گفت امروز بیرون از
دفتر کار داره.
ب-به شما نگفت
که قبل از رفتن
دفتر نیست؟
آه…
حتماً از
ذهنم پرید.
همه
به کارتون
برسید.
بله، خانم هوانگ.
برگشتم.
خانم هوانگ.
میشه یه نگاهی
به این بندازید؟
این چیه آقای یونگ؟
قراردادی که امروز
صبح بردم برای تیسونگ
سیایتی.
مشکلی توش
نمیبینم…
ولی آوردمش پیش شما
چون گفتم بد نیست شما
هم یه نگاهی بندازید.
میخواید من…
نگاهش کنم؟
ب-باشه… بعداً یه
نگاهی میندازم.
ممنون خانم
هوانگ.
روز بعد…
قراردادهایی که به دو
شرکت دیگه پیشنهاد دادم
رو آوردم، خانم هوانگ.
گفتن اینا حداکثر
تا هفتهی بعد
باید انجام بشه.
فرم کاندید پیمانکار جزء
لطفاً اینا رو هم
برام بررسی کنید،
خانم هوانگ.
نزدیک بود
یادم بره.
اینطوری بود
که تونستم این همه
سال تو یه شرکت بزرگ
دووم بیارم…
من یه فروشندهی
مادرزادم!
وقتی دارم فقط
کارمو میکنم، مگه میتونه
بهم گیر بده؟
ولی
نمیتونی همهی این
کارا رو تنهایی انجام بدی،
مگه نه؟ چطوره عادلانه
بین تیم تقسیمشون
کنی…
چی؟!
خانم سارا هوانگ؟
خانم هوانگ.
این
شرکت…
اونم ظاهراً
علاقه داشت با
ما کار کنه.
دیوید یونگ
تیم فروش
۳ تیسونگ
/ سرگروه
سارا هوانگ
باشه…
لطفاً بذاریدش روی
میزم، آقای یونگ.
بله، خانم هوانگ.
شماره ۰۱-۴۳۱۰۲
تیم فروش ۳
تیسونگ /
سرگروه سارا
هوانگ
اگه کسی
کارم داشت، من تو اتاق
استراحت کارمندهام.
بله، خانم هوانگ.
آقای یونگ. این
هفته اصلاً وقت
آزاد دارید؟
آه…
شرمنده ولی فکر نکنم
این هفته هم وقت
داشته باشم، خانم بک.
قصد دارم آخر هفته
هم برم چند تا از
مشتریها رو ببینم.
واقعاً…؟
پس آخر هفته
هم گرفتارید…
برگشتید،
خانم هوانگ.
بله…
آقای
یونگ.
سارا هوانگ
میشه یه
لحظه وقتتون رو
بگیرم؟
البته، خانم هوانگ!
نقشهم باید
جواب داده باشه!
میخواستید چی
بگید، خانم هوانگ؟
همهچیز
همونطور که هلن گفت
پیش میره!
بالاخره میخواد کارا
رو عادلانه بین همهی
تیم تقسیم کنه؟
خب…
این یه سؤال نسبتاً
شخصیه، ولی…
سؤال؟
بله…
میدونم که
الان یه جورایی از
من دلخوری…
اگه هم نه، بازم
معلومه که خیلی
از من خوشتون
نمیآد…
سارا هوانگ
میفهمم چرا
این حس رو به
من دارید…
و اینم
میدونم که این
چیزی نیست که دست
هیچکدوممون
باشه.
پس چیزی که
میخوام بگم اینه
که…
الان داره
چی میگه؟
میشه…
لطفاً دیگه منو
اذیت نکنید؟
Sarrast.com
کارمند کصخل
مترجم :Godrax
قسمت 6
ادامه دارد ...
داستان های سکسی
تصویری بیشتر
در Sarrast.com
