کارمند کصخل (بدون سانسور) قسمت ۴ از ۴۱۱ صفحه
مهمان · قسمت ۱ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱
بیا با هم زندگی کنیم.
می‌خوای کارمو ول
کنم، بیام خونه‌ت و
باهات زندگی کنم؟
آره. نظرت
چیه؟
ولی خانم آن، خودت
نگفتی می‌خوایم سال
دیگه عروسی کنیم؟
باید هر پنی که
کار کردیمو پس‌انداز
کنیم، چطوری کارمو
ول کنم؟
خودتم می‌دونی من
با سربار شدن برای
دیگران چه حالی دارم.
می‌دونم.
شوخی کردم!
فقط
گفتم چون
همکارات اون‌قدر که
فکر می‌کردی خوب
نبودن…
و تو رو
با سرگروه زنشون
جفت کردن.
شنیدنش یه‌کم
نگرانم کرد و یه‌کم هم
حسودیم شد.
هوپ!
مترجم : Godrax
کارمند کصخل
حسودی؟ به
سرگروهم؟
نمی‌تونم
جلوی این حسو
بگیرم.
الان رابطه‌مون از
راه دوره و مردم محل
کارت تو رو با یه زن
جفت می‌کنن!
می‌دونم
خیلی وقته با
همیم…
ولی چطور
حسودی نکنم وقتی
همچین چیزی
می‌شنوم؟
من اصلاً به چشم زن
بهش نگاه نمی‌کنم.
چیزی نیست که
بخوای حسودی کنی.
غمگینه، به‌طور
غیرقابل‌تحملی خشکه، و
یه مطلقه‌ی بچه‌دار!
جدی؟ بازم جفتت
کردن با اون؟
مردم اونجا
چه مرگشونه؟
چطور وقتی
تو مجردی و اون
مطلقه، همچین
کاری می‌کنن؟
دقیقاً همینو
می‌خواستم
بهشون بگم.
اون وراجِ
تو تیمم…
ها… بی‌خیال.
این که نصفشم
نیست.
حتماً شوک
بزرگی بوده.
دیوید یونگ
با یه مطلقه
جفت شده…؟
وقتی یه دوست‌دختر
خوشگل داره،
همچین چیزی ممکن
نیست، مگه نه؟
دقیقاً
درسته.
ولی وقتی
مطلقه‌ست، همچین
شایعه‌ای دنبالش
راه بیفته…
خودشم حتماً
خیلی خوشگله،
نه؟
شایعه
که بی‌دلیل
شروع نمی‌شه،
می‌دونی.
راستی
عکسی ازش
نداری؟
عکس؟ معلومه
که ندارم.
حتی تو اپ
پیام‌رسان شرکت؟
آه… باید بتونم
عکسشو اونجا
پیدا کنم.
بفرما.
سارا هوانگ تیم فروش > سرگروه
خوشگله، ولی…
واقعاً تیپ من
نیست. اون‌قدرم
خوشگل نیست.
درسته؟ ولی ظاهراً
بهش پیشنهاد دادن…
بیشتر از ده تا مرد
تا حالا بهش پیشنهاد دادن.
از شنیدنش شوکه شدم.
واقعاً؟ من که
نمی‌بینمش اون‌قدر جذاب.
شاید مردا از این تیپ
زنا خوششون میاد.
چی می‌شه
اگه…
اونم تیپ
تو بشه؟
این حرفا چیه.
من از قبل یه تیپ
دارم که دوست دارم.
واقعاً؟ چیه؟
می‌تونی یه
مثال بزنی؟
تیلور شیفت، آنجلیکا
جولی، جما متسون.
این‌ها تیپ
ایده‌آلم هستن.
چی؟
شوخی
می‌کنی!
یه
لیست سلبریتی
دادی جای اینکه
بگی من تیپ
ایده‌آلتم!
شوخی
کردم! معلومه که
تویی، عزیزم!
باورم
نمی‌شه…
یادت میاد وقتی
دانشجو بودیم؟
چه چیزای خنده‌داری
اون موقع می‌شد.
بعد چی شد…
درست. ماجرا
این بود که…
جدی؟ همین بود؟
نگو که…
خیلی
خنده‌داره!
ها…
هی،
دیوید.
می‌دونی یه ماه تمام
خودمو نگه داشتن
چقدر سخت بود؟
معلومه که
می‌دونم.
برای منم
همین بود. وقتی
سخت می‌شد فقط به
تو فکر می‌کردم.
آها…
واقعاً؟
در این
صورت…
می‌خوام امشب
همه‌شو روی
من خالی کنی.
بیا.
هوف…
هین…
ها…
مم… دیوید…
خوبه. لطفاً
ادامه بده…
ل-لطفاً…
نمی‌تونی
یه‌کم آروم‌تر
گاز بگیری؟ درد
گرفت!
لعنتی…
آآه!
می‌دونم که
درد نگرفت. تو در واقع
ازش خوشت میاد، نه؟
نمی‌تونی
یه‌کم با خودت
روراست باشی؟
چی…
چی گفتی؟!
دست
از سر به سرم
گذاشتن بردار!
ها؟!
آخ… سرم به
جایی خورد…
چرا…
ها؟
پس بگو…
چقدر
با خودت
روراستی؟
بگو.
آه…
عمداً دور کیرم
رو لیس می‌زنه…
این داره شقم می‌کنه،
ولی اگه همین‌طور ادامه بده
هیچ‌وقت ارضا نمی‌شم.
بیا دیوید.
چرا هیچی
نمی‌گی؟
می‌دونم
الان یه چیزی
هست که می‌خوای
انجام بدی.
بیا
و روراست
باش.
خب…
اون‌قدر گذشته
که حتی نمی‌دونم
چی بهش بگم.
ممف!
اوف!
ص-صبر کن…!
اگه یهو این‌طور
تند کنی…!
می‌دونی
چیه، دیوید؟
فکر کنم حالا…
نوبت منه که با
خودم روراست بشم.
Sarrast.com
ادامه دارد...
داستان های سکسی
تصویری بیشتر
در Sarrast.com
پایان

قسمت ۴ تمام شد

بدون حساب، امروز ۲ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
به روز هستی

قسمت بعد ۲۳ ساعت بعد

فردا ۰۱:۰۰

وارد شو تا قسمت بعد را خبرت کنیم

این قسمت را دوست داشتی؟

۳ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟۱ نفر حسشان را گفته‌اند
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها
برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی کارمند کصخل (بدون سانسور)
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت